کتاب مادام بواری

اثر گوستاو فلوبر از انتشارات مجید - مترجم: محمد قاضی-رضا عقیلی-داستان درام

مادام Bovary رمان نخستین نویسنده ی فرانسوی گاستوف فلور است که در سال 1856 منتشر شده است. شخصیت به معنای فراتر از معنای آن است تا از بنیاد و ناپدید شدن زندگی استانی فرار کند.

وقتی رمان اولین بار در La Revue de Paris بین اکتبر 1856 و 15 دسامبر 1856، دادستانان به رمان برای ناخوشی حمله کردند. محاکمه ای که در ژانویه 1857 اتفاق افتاد داستان را متواضع ساخت. پس از محکومیت فلوبرت در تاریخ 7 فوریه 1857، مادام بواری به عنوان پرفروش در آوریل 1857 در دو جلد چاپ شد. کار ممتاز رئالیسم ادبی، رمان در حال حاضر به عنوان شاهکار Flauberts و یکی از تاثیر گذارترین آثار ادبی در تاریخ است.


خرید کتاب مادام بواری
جستجوی کتاب مادام بواری در گودریدز

معرفی کتاب مادام بواری از نگاه کاربران
گوستاو فلوبر نزديك چهار سال براي نوشتن اين داستان وقت صرف كرد.وي سبكي كاملا جديد پديد آورد؛ اينكه راوي داستان فقط ناظري باشد دقيق براي نمايش زندگي و نظر شخصي اش در داستان دیده نشود
به قول خودش: هنرمند باید شبیه پروردگارِ خالق باشد، نادیده و برهمه چیز توانا؛ ذاتی که در همه جا حس شود اما به چشم نیاید

:در مورد کتاب
يك زندگي نزدیک به واقعيت، كه خبري از انسان هاي كاملا خوب يا بد نيست، و انسان ها در كنار خوبي،بدي هم دارند و همه شان مردمي معمولي هستند كه دچار روزمرگي شده اند، به غير از اِما و پدرِ شارل كه براي قلب خود ارزش قائلند ولي راه اشتباهي را انتخاب مي كنند

جامعه و اخلاقیات در اروپای آن زمان هنوز نمی توانست چنین انسان هایی را درک کنند

شخصيت داستان زني شبيه مادر ترزا يا ژاندارك نيست،دختري معمولي است كه وقتي در صومعه داستان هاي مبتذل عاشقانه را دزدكي و به دور از ديد راهبه ها مي خواند ،آرزوي اين دنياي خيالي شب و روزش را مي ربايد

اِما در تمام عمرش در پي اين خوشبختي مي گردد ولي نه در برِ معشوق و نه در خانه اي با اسباب گران قيمت و نه در جاي ديگري، هيچوقت آنرا پيدا نمي كند

اين قسمت دقيقا نفرت نويسنده از سبك رمانتيسم افراطي را نشان مي دهد و اينكه اين داستان ها چه تاثير بدي بر ذهن خام دختري نوجوان مي گذارد

ازدواج اِما با شارل اقدامي عجولانه بود و دختري كه در رويا ها سير مي كرد،مجبور بود كمي از اين رويا ها فرود بيايد تا شايد طعم خوشبختي را بچشد.ولي هركاري كرد نچشيد چون او مزه اي مي خواست كه در زمين خاكي و قابل لمس وجود نداشت

اِما خيلي زود از شوهرش نااميد شد،چون شوهرش شبيه قهرمان داستان هايي كه خوانده، نبود.تلاش كرد شوهرش را تبديل به چنين مردي كند ولي نه شارل چنين ظرفيتي داشت و نه اين قهرمانان واقعي بودند

ولي اِما بجاي واقعيت بيني همه چيز را تقصير شوهرش ديد و شروع كرد به سقوط
...كردن
شايد اگر قبل از ازدواج عشق را آنطور كه هست مي شناخت و یا عاشق می شد و حتي در آن شكست مي خورد،زندگيش در آينده عوض مي شد

كارل گوستاو يونگ هر انساني را داري شخصيت مرادنه و زنانه مي داند.شخصيت مردانه اِما قابل توجه است، در چند جاي داستان از زن بودنش متنفر بود و همچو يك مرد بر شوهرش حكومت مي کرد و دوس داشت فرزندش پسر باشد

(view spoiler)[
تنها كسي كه اِما بهش وفادار نبود همسرش بود و در مقابل، همه فاسقانش
...فراموشش كردند به غير از شوهرش
(hide spoiler)]


مشاهده لینک اصلی
کتاب سوزی

من یک وقتی توی گوگل پلاس، مجموعه پست هایی میذاشتم با تگ #کتاب_سوزی، و هر چی از نویسنده ها و فلاسفه در نفی کتابخوانی پیدا می کردم ذیل این تگ منتشر می کردم. عده ای پای پست ها علیه این نگرش اعتراض می کردن و ازم می پرسیدن: مقصودم از انتشار این پست ها چیه؟ چرا کتابخوانی رو مذمت می کنم؟
و من هر بار جواب متفاوتی می دادم. چون هر کدوم از نویسندگان و فلاسفه هم دلیل متفاوتی برای نفی کتاب داشتن. یکی می گفت: کتاب نخونید، بلکه به جاش خودتون مستقل بیندیشید. کتاب خوندن موجب میشه در اندیشیدن وابسته بار بیاید.
یکی می گفت: کتاب نخونید، بلکه به جاش زندگی کنید. در خیالات رنگارنگ داستان نویسان و استدلال های پر پیچ و خم فلاسفه گم نشید، زندگی واقعی این ها نیست، زندگی واقعی اون بیرونه.
یکی دانش بدون بینش عمیق رو نفی می کرد، یکی از کتاب بد خوندن ایراد می گرفت، و یکی به تمام وقت کتاب خوندن می تاخت.
چرا این ها رو گفتم؟
اگه بخوام مضمون رمان مادام بوواری رو در یک کلمه خلاصه کنم، @کتابسوزی@ از بهترین گزینه هاست. زنی که نوجوانی ش رو با خیالات و رؤیاهای رمانتیک کتاب ها و قصه ها پر کرده، و حال با سیلی واقعیت رو به رو شده: زندگی روزمره، با شوهری که مثل تمام آدم ها کمی شریفه و کمی سخت کوش و کمی بی دست و پا، با درآمدی متوسط، بدون زرق و برق های آن چنانی، بدون عشق های آن چنانی، بدون ماجراهای آن چنانی. اما مادام بوواری نمی خواد این ها رو بپذیره، نمی خواد قبول کنه که کتاب هاش و قصرهای جادویی ش فقط سرابی از زندگی واقعی بوده ن، در نتیجه، به دنبال دست یافتن به ماه توی مرداب، پیوسته بیشتر فرو میره و فرو میره و فرو میره.

آلن دوباتن (نویسنده تسلی بخشی های فلسفه و کتب دیگر) مقاله ای حول مادام بوواری نوشته که خوندنش رو توصیه می کنم. مخصوصاً برای ما که خودمون رو عضو دایره کتابخونا می شمریم، ضروریه که از آفت های دنیای کتاب هم بی خبر نباشیم.

لینک مقاله آلن دوباتن


مادام بوواری و آنا کارنینا

مادام بوواری به سال ۱۸۵۶ نوشته شده، و آنا کارنینا به سال ۱۸۷۷. شباهت زیاد ایده ها به هم (زنی که خسته از زندگی زناشویی، به آغوش عاشقان دیگر پناه می بره اما به زودی از اون ها هم سرخورده میشه، و در نهایت خودکشی می کنه) و قضاوت منفی دو نویسنده نسبت به شخصیت زن قصه هاشون، آدم رو مشکوک می کنه که نکنه تولستوی حال و هوای کلی اثرش رو از فلوبر گرفته باشه. البته این از ارزش آنا کارنینا کم نمی کنه، روانشناسی و شخصیت پردازی قدرتمند تولستوی دوست داشتنی، داستان های فرعی ش، اخلاقیات و فلسفه ای که در صفحه صفحه کتابش جا داده، باعث میشه که اگه قرار بر انتخاب بین یکی از دو رمان باشه، من بدون معطلی آنا کارنینای شکوهمند رو انتخاب کنم.

مشاهده لینک اصلی
آه، اما. اما، اما، اما. عزیزم، چرا باید این کار را آسان کنی؟ نه عزیزم (برای یک بار) من برای مردان اهمیتی ندارم. منظورم این است که هر کس دیگری در جهان که به این کتاب میرود فقط به دنبال بهانه ای برای سرگرم کردن از شماست. می توانم بگویم که اکثر مردم نمی دانند که در مورد فرانسه زیاد است، اما آنها چند چیز را می دانند: آنها دوست دارند باگت ها، سوسیالیسم خود را، سارتر، لورارو سکسی وحشیانه ای دوست بدارند و این چیزی را که بورژوازی نامیده می شود نفی می کند. این کتاب واقعا چیزی برای رد کردن هر یک از این کارها نیست (هرچند من می توانم بگوئید مکان مهمی در طرح داشته باشد)، و انتظار دارم که با شروع دو کلیشه آخر، . اما، عزیزم، خانه داران ناامید، تقصیر شما نیست، اما می توانید ببینید که چرا برخی افراد ممکن است شما را سرزنش کنند، شما را نمی شناسند؟ شما دائما نگرانی در مورد چگونگی استفاده از مواد غذایی (فراوانی) روی کریستال پلات ها ندارید، چگونه لباس هایتان (که بیشتر از یک خانم دکتر معمولی در آن وجود دارد) از جنس عنکبوت ساخته شده نیستید؟ دروغین ابریشم، و بیشتر از همه، شوهرتان اشتباه می کند، اشتباه می کند، اشتباه می کند، اشتباه فکر می کند، کلاه اشتباه را می کشد (!)، و خیلی عصبانی است با شما خوشحال است که او از خانه بیرون می آید و به شما در مورد روز خود می گوید و استراحت می کند پیش از شومینه خود هر شب به جای نوشیدن، خوب است، در مورد کوچکترین ویولون، وجود ندارد؟ این را آسان می کند برای مردم به راحتی این داستان را با چیزهایی مانند این را رها کرد: (اگر آن را می سازد شما احساس می کنید بهتر است، عزیزم، شما به سختی تنها هستید .. هموطنان دیگر شما در قرن 19 سرکوب بدبختی زنان درمان مشابهی دریافت می کنند:) آسان است که شما را تحت فشار قرار دادن، اما. شما و اولویت های ظاهرا کم عمق، خودکشی غیرقابل تصور، شما را به شوهر و دختر بچه خود، بی عاطفه بی حد و حصر برای شما، رک و پوست کنده، از رفتار احمقانه نمودار، این واقعیت است که شما حتی سعی کنید و ارتباط برقرار کنید ناراضی شما را به مردی که شما را دوست داشت، که ممکن است چیزی در مورد آن انجام دهد (از آنجا که تمام شواهد نشان می دهد که او مایل است هر زمان که از او بخواهید به طور کامل تغییر زندگی خود را) و در نهایت (آنچه ممکن است به نظر می رسد) شما باور نکردنی بزدلانه در راه یافتن راهی برای مقابله با عواقب ناشی از حساسیت کودکانه خود در جهان، نهایتا نتیجه نگرفتهاید. همانطور که میگوید، عاقلانه به نظر میرسد که چه اتفاقی میافتد. (احتمالا پوشش جایگزین بالا باید \"Justin Timberlake\" را برای جادوگر دوست جبهی جایگزین کند.) این چیزی است که تقریبا در حدود 150 صفحه پس از وارد شدن شما احساس کردم، اما. در حالی که شما بی نهایت کپی خود را آغاز کرده اید، بی نهایت پر از غم و اندوه از Angel در Home Grace سقوط کرد و در حالی که سعی کردید از خودتان برای داشتن رابطه جنسی با کارمند جوانی که قادر به حمایت از شما نبودند، تلاش کنید. شما به سادگی مادربزرگ بانوی چتتری بودید، یک نامه اعتراض گسترده به یک پادشاه مرده. من نمیتوانستم کمکتان کنم. اما در نهایت شما برنده شدم. من نمی توانم از شما فرار کنم به طور جدی، همه چیز، این کتاب برای چند روز من را به تنهایی نخواهد گذاشت، و من فکر کردم ... بسیاری از چیزهای مختلف و متناقض در مورد آن. در نهایت، هر چند، من به یک فکر فکر کردم: بیشترین چیز وحشتناک که من می توانم در نظر داشته باشم این است که در چشم های اما Bovary گرفتار شده ام. آیا این افراد در مورد تعصب و ازدواج، این افراد را در مورد آخرت دان خواندند؟ من کردم. اما تصور ادبی Savage است. چشمان او روی پوشش این کتاب است، و هرچه بیشتر به آنها نگاه کردم، بیشتر آشفته تر می شدم. این چشم به این دلیل است که ازدواج خیلی ترسناک است، چرا که مشکالت مشارکت وجود دارد. این یک رمان است که چگونه واقعیت میتواند از یک روز به بعد برای شما یکسان باشد، اما به شریک زندگی شما، می تواند تبدیل به جهنم یا بهشت ​​شود، حتی اگر همان روز سه شنبه گذشته باشد. چشم انداز، چگونه هر بار او چشم خود را بر روی برخی از طرح از شادی رفع و چگونگی آنها چشم انداز همه چیز را ببینید. او نشان می دهد که چگونه ازدواج ناپایدار است، پایه ها چقدر نازک هستند - به جز کلمات، «من عاشق تو هستم». واژه هایی که فقط نیاز به یک کلمه دیگر برای حل همه چیز دارند. این شماست، شما بچه ها هستید. یک کلمه و کسی که خواهان صحبت کردن است، همه چیز بین یک ازدواج جامد و یکی است که بیش از هرچیزی مهم نیست، چقدر تعداد پرونده هایی که شما امضا کرده اید، چند تا بچه دارید، خانه هایی که با مبلمان پر می کنید. شما هرگز نمی دانید که چه کسی در ذهن شما قرار دارد. چطور می دانید که چه کسی انگیزه می دهد؟ آیا آنها با شما هستند، زیرا تصمیم گرفته اند؟ آیا آنها با شما هستند، زیرا ستاره در چشم شما می درخشد؟ آیا آنها برای شما مناسب هستند، زیرا آنها در حال رفتن به آنجا هستند؟ ازدواج، برای بهتر یا بدتر، بدون توجه به آنچه که مردم می گویند، عوارض زیادی را به همراه می آورد. این تعهد است که مردم در سراسر بسیاری از پیچیدگی ها و خمیدگی ها در تلاش برای ایجاد آن کار می کنند؛ زیرا این یک ازدواج است، زیرا چیزی به نام چیزی است. چقدر دشوار است که اعتماد کنیم که مردم به سادگی آنچه را می گویند، هستند؟ چارلز ساده و صریح و نه شیرین است و او از او متنفر است. او لبخند می زند و لبخند می زند و لبخند می زند ... و سپس چ ...

مشاهده لینک اصلی
این یکی از کتاب هایی است که تاثیر عمیقی بر زندگی من داشته است. اخلاقی؟ با آنچه که دارید دارید خوشحال می شوید خانم Bovary دور از زندگی خود را با افکار، تمام وقت، با افکار، @ اگر تنها X اتفاق می افتد، پس من می توانم واقعا خوشحال @ و در عین حال او هرگز. او می تواند همه چیز را به نظر می رسد او می خواهد تنها برای پیدا کردن آنها هنوز محتوا نیست. من این را در حالی که من مشغول بود و در آن زمان، فکر کردم، @ Well، Ill خوشحال بود زمانی که من ازدواج کردم، اما زمانی که من هستم، زندگی خواهد بود افسانه @ بعد از چند سال متوجه شدم که من نقش مهمی را بازی می کنم. Bovary: @ وقتی می توانم باردار شوم و بچه داشته باشم، پس خوشحال باشم؛ @ پس من باردار و بیمار نیست، سپس من می توانم خوشحال @؛ @ پس از خارج شدن از این آپارتمان و به خانه ما، پس من مطمئنا خوشحال @؛ @ وقتی کودک شروع به خواب در شب می کند، می توانم قطعا خوشحال باشم @؛ @ پس از آن کودک خارج از پوشک ... و غیره است. و غیره ... آزار و اذیت ... به معنای واقعی کلمه! من می خواهم با شرایط من، هر چه که ممکن است، و محتوا، خانم. Bovary یادآور آنچه اتفاق می افتد به کسانی که قادر به پیدا کردن رضایت در سفر نیست، و به طور مداوم به دنبال یکی دیگر از مقصد ناراضی است.

مشاهده لینک اصلی
Oy، tedium، سختی تلاش برای خواندن این کتاب! سعی کردم به این داستان برسم. واقعا، من انجام دادم یک کلاسیک درست است؟ و دیگران آن را دوست دارند. من همچنان خودم را ادامه دادم، امیدوارم بتوانم داستان را ببینم و ببینم چه چیزی در مورد آن بسیار خوب است. من هرگز بیشتر از زمان خواندن ارزشمندم را در این مورد تلف نکنم. در مورد یک همسر جوان خود جذب می شود که برای هر کسی می خواهد به جز خودش زندگی کند. هنگامی که در شهر زندگی می کند، او از مزرعه می میرد. وقتی که در کشور است، او رویاهای شهر است. هنگامی که در یک اجتماع اجتماع می کند، تصور می کند که همه زندگی را بسیار هیجان انگیز تر از خودش می داند. بله، بله، بله توضیحات بیش از حد بسیاری از آنچه که مردم پوشیدن، ساختمان ها به نظر می رسد، و غیره. اگر شما به مدت طولانی به داستان بگویید، بهتر است یک داستان خوب است. این یکی نیست

مشاهده لینک اصلی
سه و نیم ستاره، که به 5 ستاره تقلیل یافته است، چون من نمی توانم آن را از سرم بیرون کنم. 9 آوریل 2012. مطمئن نیستید چه چیزی از آن ساخته شود. اما بمبی، خودمسجد، به وضوح (به من) یک طرف فلوریدا بود. او احساس می کند که خیلی بیشتر از این است که او را در حصار زندگی محدود خود قرار داده و به جای آنکه خود را به خود جذب کند، آنچه را که او می خواهد ارائه می دهد، چگونه می توان از خودش بهتر کرد، او می خواهد خوشبختی به او بیاورد، همانطور که در رمانهای عاشقانه او و فلوبر را خواند. من فهمیدم که روحانی در اطراف، اینگونه راه میرود و آن، استفاده از منظره برای عمق، استفاده از جنس برای گذراندن عشق و لذت بردن از فریب دادن کسانی است که با او زندگی کرده بودند تا با باور به آنچه که دیدند آنها چه کردند ما همه زمان ها کمی کم عمق بوده ایم، اما یک کار کامل انجام داده ایم، تمام عمر آن، هیچ! اما سپس Emma از نویسنده جدا می شود و به طور کامل خلقش می شود. او فکر نمیکند، فکر میکند زیبایی او همه را حل خواهد کرد. فکر می کند که کسانی که می گویند دوست دارند او را دوست ندارند به این معنی است که دوست داشتن یک رابطه، داشتن رابطه جنسی، با او، اما آنها را به او عمیقا و برای همیشه دوست دارم. نه اینکه او هم بتواند خودش را دوست داشته باشد، بنابراین شاید او واقعا نمیداند چه معنایی دارد. ایده عشق او، لیدی گاگا، روابط مخفی، همیشه هیجان انگیز، خوشبختانه و همیشه پس از تنوع است، به جز مواردی که او می میرد زمانی که مردان با این زن تقاضا تحمل می کنند. او نمیتواند حتی از زندگی واقعی پرورش فرزندش یا حمایتی برخوردار باشد، برای همین احمقها مانند شوهرش. او همیشه فکر می کند کسی آنجا خواهد بود که او را لعنت کند و او را تحسین کند و هرگز هیچ عواقبی نخواهد داشت، زیرا پاپر برای لحن زیبای او پول نمی گیرد. چنین یک داستان غم انگیز، به طوری زیبا نوشته شده است و آن را مستحق بررسی بسیار بهتر از این خطوط چند، اما من احساس نوشتن اولین واکنش من در پایان دادن به کتاب، من نمی خواهم احساسات خسته و تجزیه و تحلیل آن را بحرانی، آن را نمی این نوع تجربه برای من

مشاهده لینک اصلی
قبل از ازدواج او خود را در عشق عاشق شد اما خوشبختی که باید این عشق را پیروی کرد، باید، او فکر می کرد، اشتباه کرده است. و اما تلاش کرد تا آنچه را که به معنای دقیقا در زندگی است با کلمات سخاوتمندانه، شور و شوق، تحسین، که به نظر می رسید او را در کتاب های بسیار زیبا بود.\nشما ممکن است تعجب کنید که یاد بگیرید که من در داستان زندگی مامان هیجان زده شده ام. من با او مشاجره کردم و رنج فراوانی داشتم، زیرا او بیشتر و بیشتر به زندگینامه های کمین رسیده بود. بله، من احساس کردم که من در یک ترنس بودم و نمیتوانستم فرار کنم. آه عزیزم، عزیزم، چرا مردم ازت متنفرم؟ چرا شما آنها را به این طریق احساس کردید؟ من متاسفم که خیلی خفیف است شما و اولویت های ظاهرا کم عمق، منتقدان خود را به مقدار زیادی مهمات داد. شما غیر قابل تصور بودی برای ارتکاب چنین رفتارهای خودخواهانه، تکانشی و بیفایده چه اتفاقی افتاد؟ آیا شما با هر شانس می شنوید ویرجینیا وولف می گوید شما نمی توانید صلح را با اجتناب از زندگی پیدا کنید. قبل از اینکه حتی این حقیقت را بفهمید چه پیشنهادی داشتید که سر و صدای شما را لگد بزنید؟ اما ممکن است شما آن را نادیده بگیرید، آیا شما با من موافق هستید؟ وحشت زن بودن بدون انتخاب است\nهمانطور که در ادامه می خواندم، به یک فکر فکر کردم: بیشترین وحشتناک ترین چیزی که می توانم بفهمم این است که در زندگیم اما Bovary گرفتار شده ام. او در خیانت او تنها نبود، آیا این را می دانید؟ نه در زمان خود، نه امروز. دلیل ازدواج چیست؟ من از فرار ازدواج کردم، می دانم. و او برای زندگی بهتر امیدوار بود. من اعتقاد ندارم که او چارلز را دوست دارد، حتی در ابتدا. شاید او او را تحسین کرد، چه زن نمی تواند آن را در جای خود انجام دهد؟ â € | قرار دادن در چمن است که او با کمی prods از sawna خود را کاوش، Emma تکرار به خود،Good آسمان! چرا من ازدواج کردم؟ خودم پرسیدم که آیا با استفاده از برخی ترکیبات احتمالی، ممکن است با مرد دیگری مواجه نشوید؟ و او سعی کرد تصور کند که این رویدادهای غیرقابل تحملی، این زندگی متفاوت، این شوهر ناشناخته بوده است. همه، مطمئنا، نمی تواند مانند این باشد. او ممکن بود خوش تیپ، شوخ، متمایز، جذاب باشد، مانند، بدون شک، اصحاب قدیمی خود را از کلیسا ازدواج کرده بود ... اما زندگی او سرد بود به عنوان یک حیاط خلوت که پنجره دلفریب آن به شمال نگاه می کرد و آننویی عنکبوت خاموش، وب سایت خود را در تاریکی در هر گوشه ای از قلبش قرار داد.\nو من جین آستن را به یاد آوردم، که زن را برای جستجوی شادی در ازدواج خود باز کرد. چرا زنان در آن زمان ازدواج کردند؟ زنان تنها برای افزایش موقعیت اجتماعی و یا پول خود ازدواج کردند، اما با Austen آنها شروع به شانس شادی می کنند. به اعتقاد من، فلوبر کار مشابهی با مادام بواری انجام می دهد. او وضع موجود، موقعیت زنان را با روش غریزی متهم می کند، نشان دادن نارضایتی عمیق ما و نحوه رفتار او با او و جامعه را محکوم می کند. ضعیف اما او هر وقت دلش را بر چشمان شادی و چشمانش گمراه کرد، دلم برایش تنگ شده بود. پس شهوت گوشت، اشتیاق به پول و شور و شوق شور و شوق خود را به یک رنج می کشند، و به جای افکار خود را از آن، بیشتر به آن ضربه زد، خواست خود را به درد، و به دنبال همه جا مناسبت آی تی. او توسط یک ظرف خنثی و یا یک درب باز ناپذیر تحریک شده بود؛ او را ناراحت کرد، خوشبختی که او از دست داده بود، رویاهای بیشماری او را برانگیخته بود.\nتنها سرگرمی که او می تواند بدون گناه لذت ببرد خواندن بود. از آن او فانتزی ساخته شده است، درست است. اما آیا او حداقل فانتزی های خود را نداشت؟ به نظر نمی رسد که ما چارلز و مادرش را در قانون می شنویم: شما می دانید که همسر شما چه می خواهد؟ پاسخ داد: مادام Bovary ارشد. @ او می خواهد مجبور شود خودش را با برخی کارهای دستی اشغال کند. اگر او، مانند بسیاری دیگر، موظف بود که زندگی کند، این حنجره ها را نداشت، که از بسیاری از ایده هایی که به او سرازیر می شود و از ناتوانی که در آن زندگی می کند، به او می رسد.هنوز هم او همیشه مشغول @ گفت چارلز @ آه! همیشه مشغول چه کاری هستید؟ رمان های خواندن، کتاب های بد، علیه دین کار می کنند و در آنها در سخنرانی هایی که از ولتر پخش می شود، به کاهنان خندیدند. اما همه چیز که شما را گمراه می کند، کودک فقیر من است. هر کسی که هیچ مذهبی ندارد، همیشه بدبخت می شود. @ بنابراین تصمیم گرفتم مان را بخوانم.\nهمانطور که اگر او انتخاب کرده بود که درآمد کسب کند، زن بودن. چه ریاکاری! تنها انتخابی که آنها می بینند برای جلوگیری از چرخش او به شدت این است که از خواندن رمان هایش ممنوع شود. یکی از چند لذت که او اجازه داده شد. در یک زمان که همه با ثروت خود داوری کردند؛ که نفس اخلاقی خسته کننده را فریب آمیز به طور عمده توسط زنان خود تقویت می کند، جامعه به دنبال یافتن چیزی بیش از تعهداتش خواهد بود. در بالا از همه این است که قابل درک نیست که اما برای یک پسر دعا زمانی که او باردار شد؟ او برای یک پسر امید داشت؛ او قوی و تاریک خواهد بود او را جورج می نامید و این ایده بودن داشتن یک بچه مردانه مانند انتقام انتظاری برای همه ناتوانی جنسی او در گذشته بود. حداقل یک مرد، آزاد است؛ او ممکن است بیش از احساسات و بیش از کشور سفر، غلبه بر موانع، طعم و مزه ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مادام بواری


 کتاب مرید شیطان
 کتاب مغاک‌نشینان
 کتاب قصه زمستانی
 کتاب فنتزما
 کتاب Of Mice and Men
 کتاب خاطرات سال‌های گلوله و باروت