قلب، شکارچی تنها، اولین رمان تحسین برانگیز کارسن مک کالرز زمانی به چاپ رسید که نویسنده تنها بیست و سه سال داشت؛ نویسندهای که نیمی از بدنش در سی و یک سالگی به طور کامل فلج شد و تا مدتها، تنها یک انگشت او برای تایپ مطالبش حرکت میکرد. رمان او روایتگر زندگی جان سینگر، مردی کر و لال و تنهاست. او در جمع افرادی متضاد حضور دارد که رازهای خود را برای او میگشایند و سینگر، زندگی ملالآور آنها را چنان دگرگون میکند که هرگز به فکر خودشان هم نمیرسید.
خرید کتاب قلب، شکارچی تنها
جستجوی کتاب قلب، شکارچی تنها در گودریدز
معرفی کتاب قلب، شکارچی تنها از نگاه کاربران
من هیچوقت درباره این کتاب چیزی نگفتم خوب، به استثنای عنوان، واقعا این عنوان را شنیده ام - اما من پول شرط می بندم که این کتاب توسط یک مرد نوشته شده است و حداقل این رمان عاشقانه بد بود، که بهترین حدس من بود . در عوض، این در حال حاضر شاید یکی از رمان های مورد علاقه من تمام وقت آمریکا است. این را می توان بدون کمترین سرخوردگی خجالت آور با استفن بک در بهترین حالت و هارپر لی از کشتار پرخاشگرانه مقایسه کرد - و بسیاری از نقاط در مقایسه با همه سه نویسنده وجود دارد. این یکی کاملا به من چسبیده است - و به طریقی که انتظار نداشتم جذب شود. دوست بسیار عزیزم نل و من یک روز در مورد کالوینوی ایده هایی درباره کتاب هایی که می توانست بنویسی و چگونگی استفاده از آنها را در یک جعبه کتاب خیالی قرار دهید - کوتاه ترین ایده ای که در آن وجود داشت، چه کتاب هایی را دوست داری؟ کتاب خود را در یک قفسه کتاب خیالی قرار دارد؟ به هر حال، در ایمیل های بعدی از نل، یک لیست از کتاب ها ظاهر شد - یکی از این ها این بود. من به کتابخانه رفتم تا ببینم آیا می توانم آن را پیدا کنم، و سپس به کتابفروشی های دست دوم اطراف و در مورد â € اما بدون شانس. خوب، شش ماه یا بیشتر بعد و حالا من آن را خوانده ام. و خدا من نمی توانم به شما بگویم چقدر خوشحالم که من هستم. عنوان در واقع عنوان کامل این کتاب است، اما این فقط درست است پس از اینکه شما آن را خوانده اید - این واقعا یک عنوان بسیار قابل توجه برای کتاب است قبل از اینکه آن را بخوانید. من نمی توانم شگفت زده شوم اگر 999 خواننده در یک هزار نفر فکر کنند که این داستان در مورد عشق بدون ربط است. این ممکن است فقط یک داستان خنده دار در مورد شخصیت اصلی باشد، به نام آقای آقای سدساک، که زندگی خود را به دنبال شریک کامل کرده است، اما او به شدت وابسته است و گاهی اوقات ناامید می شود که او هرگز کسی را پیدا نخواهد کرد خواندن این رمان تخیلی به نام \"قلب یک شکارچی تنها\" است که در نهایت مرد خوش تیپ ما در نهایت با شریک کامل خود به پایان خواهد رسید. اما نه. اگر چه عنوان ممکن است باعث شود که شما فکر کنید که کتاب در مورد این نوع چیزهاست، اما در مورد هیچ چیزی مثل این نیست. من حدس می زنم می توانم بگویم که این کتاب مضامین بزرگ را درباره «اشتباه» در «جنوب» می داند. \"و این ممکن است شما را در برخورد با رفتار غیرانسانی آمریکایی های سیاه پوست در ایالت های جنوبی آمریکا و مبارزه برای پایان دادن به جدایی و یک سیستم حقوقی وحشتناک مبتنی بر تبعیض قرار دهد. و اگر چه شما به حقیقت نزدیک تر می شوید، هنوز کتابی نیست که احتمال دارد آن را داشته باشید. و اگر گفتم که موضوع مربوط به تحریم کار است و اینکه چگونه نظام اقتصادی با ایجاد شرایط توسط که طبقات کارگر از پایین بودن پایه بنیادی خود متقاعد شده اند، به طوری که آنها هیچ کاری برای از بین بردن آنها نداشته باشند - و قلب که به دنبال آزادی است نیز شکار یکنواخت است - همه این درست است، به یک نقطه، و نه درست فراتر از آن نقطه بخش هایی از این کتاب وجود دارد که به من در مورد نوشته های سیاسی چامسکی فکر می کنم و اینکه چگونه از زمان ظهور و استثمار حقیقت حیرت زده شده است و چقدر ناراحت کننده است که چه چیزی باید انجام شود. و این نیز این است که بخشی از سنت آمریکایی است که در صورت لزوم تنها در زمزمه صحبت می شود؛ برای اینکه شما نمی دانید که آنها درباره انقلاب در زمزمه سخن می گویند و اگر این کتاب را بگویم پیرامون رسیدن به سن و از دست دادن بی گناهی است و اینکه چگونه یک بزرگسال شدن در واقع نوعی مرگ است، ، اما جایی که بیشتر از دست داده است، به نظر می رسد احتمالا ممکن است جرئت از دست دادن داشته باشد. اگر گفتم که زن جوان در این رمان از کودکی تا تبدیل شدن به یک بزرگسال (بدون حتی برخی از چیزهای وحشتناک ممکن است که در واقع اتفاق می افتد) اتفاق می افتد، اما او هنوز اساسا همه چیز را از دست می دهد و رشد می کند بالا - که بیشتر هم صادق است. و اگر من گفتم که این کتاب درباره خودخواهی است و اینکه چگونه یک تصمیم یا نگرانی لحظه ای می تواند عواقب وحشتناک و غیرقابل برگشت داشته باشد، شما ممکن است فکر کنید که شما خوانده اید این کتاب بارها و بارها پیش آمده است - اما دوباره فکر می کنم شما اشتباه می کنید. یا من می توانم بگویم که این یک کتاب درباره اینکه ما اساسا سوء تفاهم را با دیگران سوق می دهیم - برای اینکه هر کسی سوء تفاهم (پروژه را بر روی جان سینگر) خاموش ناشنوایی که بیشتر یا کمتر از داستان اصلی است، هرچیزی که نیاز به او دارد، چیست؟ و آیا خواننده گناه دقیقا همان ضعف انسان را با دوست Antonapoulos خود دارد؟ من فکر کردم او بسیار باهوش بود که خواننده Antonapoulos را یک پروژکتور بسازد - من فکر کردم که او در این نقطه تقریبا به عنوان یک نویسنده به عنوان نویسنده شناخته شده است. این کتاب واقعا هشدار است - نه یک هشدار که من ممکن است نوشته شده است اگر من بود که یک کتاب را اینگونه بنویسم - اما یک هشدار تاریک و وحشتناک همگی مشابه بود. بسیار تیره تر و بسیار وحشتناک تر از من فکر می کنم قادر به نوشتن است. نه، من نمیتوانم یک کتاب مثل این بنویسم، و دانستم که عمیق ترین پشیمانها را پر می کند. از آنجا که این نیز کتاب بسیار خوش بینانه تر از من فکر می کنم من قادر به نوشتن نیز خواهد بود. McCullers بود 23 هنگامی که او این کتاب را نوشت \"خدا، فکر آن ...
مشاهده لینک اصلی
او آنجا رفت، نه او. همانطور که من این رمان را خواندم، می توانم بگویم مک کولرز مرحله ای را برای چیزی که واقعا وحشتناک بود اتفاق می افتاد. و چیزهای وحشتناک اتفاق افتاد. اما آنها هرگز بد نبودند چون فکر می کردم آنها خواهند بود. تا ... اوه بله، او منتظر بود تا پایان قلب من را از قفسه سینه من، آن را بر روی زمین بریزید، آن را با پمپ های خود را پمپاژ و سپس آن را به اقیانوس پر از کوسه خورده است. چگونه کسی یک کتاب را اینقدر غنی، عاقل و صادقانه در 23 می نویسد؟ چگونه یک دختر جوان چنین تاریکی بنویسد، چنین فاجعه ای؟ همانند Flannery OConnor، او از سن نوجوانی از بیماری رنج می برد. شاید این جایی است که تاریکی او به وجود آمده است؟ همانطور که احتمالا از عنوان استفاده می کنید، تمام شخصیت های این رمان توسط روح تنهایی پرطرفدار هستند. مایک یک دختر جوان در آستانه زنانگی است. مانند بسیاری از دختران نوجوان، احساس جدایی و اشتباه می کند، اما در دو چیز آرام می گیرد: شرکت ناشنوایان ناخوشایند در خانه ی خانواده اش و شور و شوق واقعی او، موسیقی. اجازه بدهید به شما یک عبارتی بگویم که تجربه مایک را برای اولین بار سمفونی بتهوون سمفونی بتهوون را شرح دهید: چگونه این اتفاق افتاد؟ یک دقیقه باز کردن از یک طرف به طرف دیگر متعادل شده است. مانند پیاده روی یا راهپیمایی همانند خدا در شب. خارج از او به طور ناگهانی مسدود شد و تنها بخش اول موسیقی در قلب او گرم بود. او حتی نمی توانست بشنود چه چیزی بعد از آن صدا می زد، اما او در آنجا ایستاده بود و با چنگال مشت هایش به حالت عادی ایستاده بود. بعد از مدتی موسیقی دوباره، سخت تر و با صدای بلندتر شد. این هیچ ارتباطی با خدا ندارد. این او، میک کلی بود که در شب و در شب و با خودش در حال راه رفتن بود. در آفتاب گرم و در تاریکی با تمام برنامه ها و احساساتش. این موسیقی او بود - واقعی او. من نمی توانم تأکید کنم که چقدر این پاساژ با من مخالف است. موضوع تنهایی، انزوا را از طریق هر یک از شخصیت هایی که ما ملاقات می کنیم، حمل می کند. مک کالرز داستان جادویی او را می پوشد. جان سینگر، سخنگوی ناشنوا است که تنها یک نفر در جهان است که دوستش می خواند؛ یک نفر ناشنوا خاموش زمانی که دوستش دیوانه می شود و نهادینه شده است، خواننده دیگر دوست خود را از طرف خود ندارد، احساس می کند که از دست داده است. با این حال همه افراد در این شهر کوچک به او کشیده شده اند. آن را به عنوان اگر ناشنوایی او را به او حکمت و درک که دیگران به شدت از دست رفته است. به طرز عجیب و غریب، آن را به عنوان اگر برای اولین بار در زندگی خود آنها احساس می کنند واقعا شنیده می شود. دکتر کوپلند یک پزشک سیاه در جنوب است. او احساس می کند از خانواده اش جدا شده است، زیرا آنها نمی خواهند در مسیر او پیروی کنند؛ جاه طلبی او همسر و فرزندان خود را رها کرده است. او احساس جدا شدن می کند چون یک مرد سیاه پوست در یک شهر سفید و سفید است. آقای سلینجر تنها کسی است که احساس می کند که می تواند اعتماد کند. جیک بولتون مست و راننده است. خشم و ناتوانی او در ارتباط با دیگران احساسات خود را از تنهایی تشدید می کند. با این حال حضور آقای سینگر او را خشنود می کند. Biff Brannon صاحب کافه است؛ مردم در تمام طول روز از رستوران خود بیرون می آیند، اما او تنهاست. او و همسرش جدا از هم هستند، هرچند که در همان خانه زندگی می کنند؛ او هیچ فرزندی ندارد و هیچ دوستی واقعی ندارد، به استثنای آقای سینگر. همانطور که من در این سفر راه خود را امتحان کردم، امیدوار بودم و امیدوار هستم که همه چیز برای این افراد شکسته درست شود. اما همه چیز همیشه درست نیست، و آنچه شما باقی مانده، واقعیت سختی زندگی است. همه ما فاجعه را تجربه می کنیم. ما، همه ما، شکارچیان تنها هستیم.
مشاهده لینک اصلی
راک و رولیت به نظر میرسد که خانم مک کولرز قبل از اینکه او 30 ساله باشد، بسیاری از نوشتههای بزرگش را انجام داد. پس از 30 سال، او بیش از حد مشغول بیماری های ناگوار بود و از سه یا چهار بار ازدواج کرد و از دعوت نامه به یک معامله انتحاری از طرف مردی که همه آن زمان ازدواج کرده بود، ازدواج کرد. بنابراین وقتی او 22 ساله بود - از شما بپرس! - او این اولین رمان است که یک کلاسیک سنگی آمریکایی است. تا پیش از این فکر کردم که جذب یک تن از تأثیرات و ایجاد صدای منحصر به فرد در سن 22 سالگی تنها توسط لنون / مک کارتی، باب دیلن و ابری بیردلی انجام شده است، اما خانم مک کولرز این شاهکار قابل توجه را نیز انجام می دهد. اطمینان و دقت او فوق العاده است. من خیلی شگفت زده می شوم که احساس می کنم به معده من مبتلا هستم. برای خدا که متافور در حال حاضر بر روی خود کتاب است. کشش گرانشی بی نظیر از استعاره در تمام روابط صوری ما چیزی است که من قبلا ذکر کردم، به طوری که حتی کسی مانند رییمون کورورز، به طرز شگفت انگیزی، صاف می گوید، مثل پروانه معامله، زیرزمین هنوز در داستان هایی مانند So So Much Water بنابراین نزدیکی به خانه یا یک چیز کوچک کوچک، کشف های استعاری درخشان از حقایق مختلف ناراحت کننده که او را به راه خود می کشد (جسد نادیده گرفته شده، کیک تولد بی مزه). شاید ما دیگر از استعاره های واضح و آشکار (Little Red Riding Hood) را دوست نداریم - سپس شاید شاید ما (تایتانیک) انجام دهیم. اما هنگامی که شما سعی می کنید در مورد خدا صحبت کنید، آنها بسیار مفید هستند - در واقع غیرممکن است که در مورد خدا به صورت غیر استعاره ای صحبت کنید تا آنجا که خدا خودش استعاره است. داستان نویسان عاشق اسطوره خداوند هستند - در سال گذشته ما رن Curries ناامید کننده بود @ God is Dead @، چند سال پیش ما فیلم هوشمند جیم کری را \"The Truman Show @\" برگزار کردیم، ما همچنان فیلم های دیگری مانندWhistle Down the Wind @ and @ قضیه @. درThe Heart یک شکارچی تنهایی هستم @ جان سینگر، ناشنوایان ناشنوا، تخته سفید، مردی که همه صحبت می کند، اما کسی که با کسی صحبت می کند، برای خدا است. مردم خوابیدن، ترس و آمپر؛ امیدوار است بر روی او و او حکم عجیب و غریب را در پاسخ پاسخ دهد و آنها فکر می کنند او همه را درک می کند و همه را می داند. در حقیقت - و خانم مک کولرز، خانم مک کولرز، پیچ و خم وحشتناک وحشتناک است - جان سینگر، خود را به طور کامل با ناخوشایند ناشنوای دیگری که او به عنوان تقریبا خدادادی فکر می کند، اما در واقع یک مشاجره حریص چربی محدود به یک پناهندگی ذهنی است. اگر ما از استعاره پیروی کنیم، فکر نمیکنم خیلی متعجب باشم، متوجه میشویم که آنتاپاپولوس ایدئوتا، نشان دهنده نژاد بشری است که خدا / خواننده از نظر فطری، بدجنسی، بی فایده وسواس دارد - Antonapoulos هرگز صحیح نیست و اشتباه غم انگیز برای شروع بود با - پس چه چیزی در بقیه جوجه ها ما می گویند؟ نه چندان بزرگی از اعمال خشونت آمیز است. خانم مک کولرز این فریب مرکزی را بیش از حد نادیده می گیرد و او نیز در یک تن از دانش محلی خود را پرتاب می کند، اما بدون آنکه شما آنی پروولکس را از بین ببرد. و اگر چه این یک بار آهسته خوانده شده است، بسیاری از انجام عملیات کوتاه خشونت آمیز خشونت آمیز (این چیزی است که جنوب آمریکا شبیه است؟)، آهنگ شاد غم انگیز خود را از بشریت به عنوان زیبا است به عنوان Ive شنیده همه سال
مشاهده لینک اصلی
قلب شکار یکنواخت است و می تواند در بسیاری از روش های مختلف شکستن شود. هنگام خواندن این سند خیره کننده زندگی آمریکایی چندین بار شکست خورده است. یک داستان غنی و چندبعدی و مکمل ایده آل برای غول های دیگر داستان داستان آمریکایی آن دوران. فقط در ابتدا، من شاهد اثرات Steinbeck، بیشتر از Cannery Row و شیرین پنج شنبه، در بحث شهر کوچک و صحنه های زناشویی کمی کمیک است. اما تن به سرعت تیره تر شد، و هنگامی که زندگی آمریکایی آفریقایی معرفی شد و با شخصیت های ضعیف سفید کنار گذاشته شد، مسائل عمیق ریشه ای نژادپرستی، تعصب، استثمار و تفکیک به سر بردند. من تصور می کردم که یکی از صحنه های بسیار دلخراش نماز ساده و مهربان یک فرد رنگی قدیمی است که امیدش به عیسی مضمون شرارت جامعه نژادپرستانه و خدایان برتر آن است: \"من به او می گویم\" یهود مسیح، همه ما همه مردم غم انگیز رنگ است \". و سپس او دست های مقدس خود را بر روی سر ما قرار می دهد و در حال حاضر ما سفید خواهد شد به عنوان پنبه. قلب من برای این فرد ناامید قدیمی، که دین از وضعیت ناامید از برتری سفید، هر دو در جهان روحانی و فیزیکی است. اما معلوم شد که یک مسئله جزئی در جامعه پیچیده ای از قلبهای یکنواخت است. قلب من برای مردی که تلاش می کند زندگی مردم رنگی را در محله اش تغییر دهد، مبادله اعتقاد به عیسی برای اعتقاد به مارکسیسم و دیدن دژ سوسیالیسم به عنوان نتیجه طبیعی آموزه های عیسی مسیح است. او به شخصیت های گیج کننده ای که در Wise Blood مراجعه می کردند، یاد می کردند که از دین تهاجمی خود خلاص می شوند تا خلاقیت های دیگر را ایجاد کنند، در حالی که دقیقا همان رفتار قبلی خود را نشان می دهند. آنها آموزش دیده اند تا پذیرفتن یک حکم استبدادی حتی اگر اعتقادات غریزی خود را به خدایان بردارند. در قلب مذهبی، آنها باید از یک رهبر قوی پیروی کنند. آزادی اندیشه وجود ندارد. اما اگرچه ایده سوسیالیستی حاوی احترام و امید به آینده ای بهتر برای آمریکایی های آفریقایی تبار و همچنین توده های فقیر کارگران به طور کلی است، این مفهوم زندگی نیز باید در یک دنیای پر قدرت و قدرتمند و شرکت های بزرگ سلطه سرمایه هنگامی که یک سوسیالیست تخریب شده توضیح می دهد که شستشوی مغزی که در داخل جامعه اتفاق می افتد، قربانیان من را از بین می برد تا قربانیان تفکر شرکتی مورد سوء استفاده قرار بگیرند، آزادی های آمریکایی در حالی که زنجیر زدن آنها را می شکند، اعتقاد دارند. او به طور خلاصه می گوید: \"اما او دروغ بسیار زیادی را برای از بین بردن آنها از دانش دانست.\" اما هنوز تصمیم دارد با همتای آفریقایی آمریکایی خود به جای پیوستن به نیروها برای تغییر واقعی تصمیم بگیرد. هر یک با توجه به قلب و عقل خود تنها خود است. تلاش برای دستیابی به عدالت در چنین جامعه تنها می تواند به خشونت و ادامه سوء استفاده منجر شود، به عنوان پدر پدر عصبی تجربه دست اول هنگامی که او سعی می کند به دادگاه سفید برای درخواست عدالت برای پسرش، برای زندگیم در یک زندان فلج شده است. زمانی که من درباره خشونت بی قید و شرط علیه مردان جوان رنگارنگ و همچنین درد و رنج مادام که در نتیجه آن را می خواندم، قلب من شکسته شد. آنها صدایی برای عدالت ندارند و سرنوشت آنها یک مرد نامرئی در الیسون است: آنها نمی توانند دیده شوند زیرا هیچکس نمی خواهد آنها را ببیند. سیاه و سفید ماده، یکی مانند فریاد می زند، پس از یک سابقه سوء استفاده طولانی مدت، زانو را تغییر می دهد. اما همه ما می دانیم که چه قدرت پاسخ می دهد وقتی که یک نفر بخواهد صدای خود را شنیده باشد. رفتار پولی و باشگاهی منحصر به فرد بیشتر از عدالت است. با این حال، قلب من به خاطر رنجی غیرانسانی کودکان فقیر در جامعه ای است که مراقبت های بهداشتی، آموزش و ایمنی را نادیده می گیرد. جایی که کودکان اجازه دارند بدون سلاح حمل سلاح را در سن 7 سالگی انجام دهند، حوادثی رخ خواهند داد که چندین خانواده را نابود خواهند کرد. هیچ تحقیق آماری لازم برای اثبات این نکته وجود ندارد که دسترسی عمومی اسلحه تأثیر منفی بر افراد بی گناه داشته باشد. هنگامی که کودک یک کودک دیگر را با یک اسلحه گرم آسیب می زند، هر دو قربانیان یک تفسیر شگرف از «حقوق مردان» برای محافظت از خود می شوند. قلب من برای دختر جوان که رویای تبدیل شدن به یک پیانیست است، اما سرنوشتش این است که زندگی و ضرب و شتم زندگی دختر ضعیف است. Nella Larsenâ € ™ s Quicksand به ذهن می آید - زندگی صرف خوابیدن، بدون اینکه در واقع فرصتی برای پیروی از قلب یکی. قلب من برای مرد بی صدا ناشنوایان در اطراف آنها شخصیت های دیگر مانند دنده ها در یک چرخ. مردم در محیط اطراف او مانند یک خدای خود رفتار می کنند؛ زیرا خلوص او اجازه می دهد تا او را از ویژگی هایی که می خواهند او را به او بدهد. من برای کارشناسی مک کولرز تعریف دقیق از یک خدا را متمایل می کنم: بی صدا و بنابراین سازگار با تخیل شخصی و شخصی ما! البته، دوست موته چاق و وابسته به خودکشی، می تواند هر چیزی را که خداوند در او می بیند، قطع کند، و در نتیجه او رنج می برد. قلب شکارچی عجیب و غریب نیز هست. پس از همه، برخی از قلب ها به شدت از هم شکسته می شوند. قلب من شکست خورده است؛ زیرا متضاد بین فاشیسم و دموکراسی در زمان حال ما به لحاظ ظریف به نظر می رسد، همانطور که در شخصیت های سال 1940 شاهد افزایش هیتلر در اروپا بود. هنگامی که یک پسر جوان یهودی به خود توضیح می دهد ...
مشاهده لینک اصلی
من نمی توانم این کتاب را از سرم بگیرم. مثل همه ی افراد دیگر، من شگفت زده می شوم که کارسون مک کولرز وقتی 23 ساله بود، این را نوشت. چنین خرد و بینش از کسی که خیلی جوان است واقعا قابل توجه است. و بسیاری از بررسی های عالی وجود دارد، من فقط نمی توانم آنها را بخوانم. بسیاری از آنها، همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید در مورد تم های بیشتر این کتاب بحث کنید و شکی نیست که من نیز به این چیزهای زیادی فکر کرده ام که در مورد امروز امروز فکر می کردم. فقط به آن فکر می کنم: نابرابری نژادی و تبعیض اقتصادی بخش تقسیمات طبقاتی و سوءاستفاده از زنان و اقلیت ها بی عدالت اجتماعی منجر به این می شود که من فقط یک دقیقه یا دوبار در مورد یک موضوع ثابت دیگر در این داستان صحبت می کنم و شاید بهترین راه برای شروع این باشد که شما راجع به چیزی که برای من اتفاق افتاده است بگویم. چند سال پیش وقتی که من در مراحل اولیه کارم بودم، یک ارتقاء پیدا کردم، که من به سختی کار کرده بودم تا در نظر گرفته شود. این یک پیشرفت مهم برای من بود. من دیگر تنها برای سهم خودم بلکه برای خروجی دیگران مسئول بودم. همانطور که من می خواستم این فرصت را به من هدایت کند، زمانی که من در واقع آن را کردم، من یک خراب عصبی بودم. من مطمئن هستم که رئیس جدید من فقط در مورد چگونگی خم شدن من صحبت کرد و به من زنگ زد تا کمی در دفترش کمکتان کند. این یک جلسه خوب بود و او به سرعت برخی از ابزارهایی را که به اعتقاد او منجر به دستیابی به اهداف من شده بود را بررسی کرد، اما بیشتر او تأکید کرد که می خواهد من را به یک مهارت متمرکز کند که مشاهداتش به او گفته است که من قبلا در اختیار داشتم. مهارت او صحبت کرد گوش دادن بود. او افزود اضافه کردن این چیزها بیش از حد بسیاری از مردم را فراموش کرده است که چگونه آن را انجام دهد. این افراد در تعریف دقیقا چگونگی واکنش به کسی یا وضعیت خاصی را تعریف کردند که در واقع شنیدن آنچه که به آنها گفته می شد، متوقف نشد. اگر می خواهید موفق شوید، او می گوید به این تله نمی افتد. گوش دادن با دقت و نه فقط با گوش خود او گفت، اما استخدام تمام دانشکده های خود را. اگر شما می توانید این کار را انجام دهید او به من اطمینان داد، هر چیز دیگری در جای خود قرار می گیرد. خب، این کار خاصی واقعا برای من خوب نیست و من به زودی به یک فرصت جدید با یک شرکت متفاوت نقل مکان کرد، اما من هرگز فراموش نشدم که اولین بحث PEP. در طول سالها که آمد و رفت، من اغلب در مورد آن فکر کردم و اغلب به خودم یادآوری میکردم که تمرکز بیشتر بر آنچه که دیگران باید بگویند تا از کلمات خودم. و نه فقط به صورت حرفه ای، بلکه در خانه و در دیگر شرایط اجتماعی. کلمات عجیب و غریب، به رغم این که بیش از یک بار منجنیق شده اند، این چند سال به من خدمت کرده است. این همان چیزی است که پنج شخصیت اصلی ما در این رمان از آن می ترسیم. کسی که به آنها گوش دهد برای مایک، جیک، بیف و دکتر Copeland، این شخص جان سینگر بود. با وجود این واقعیت که او ناشنوا و بی صدا بود، همه آنها معتقد بودند که او آنها را درک و مایک او حتی راه را برای او برای گوش دادن به موسیقی مورد علاقه خود را فراهم کرده است. جان سینگر با این حال، هنگامی که Antonapoulos را ترک کردند، مخاطبان تنها خود را از دست داد، هر چند که او هرگز مطمئن نیست که چه مقدار از آن را امضا Antonapoulos در واقع متوجه، مهم نیست. او همچنین نیاز به شنیدن داشت. لایه های زیادی برای این داستان وجود دارد، اما از طریق آنها همه اینها را باید شنیده و فهمید.چیز عجیب این است که من خودم را فقط در مورد هنر گوش دادن فقط یک هفته قبل از اینکه دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور قدرتمند تبدیل شود ملتی دموکراتیک در جهان است. قلب یک شکارچی تنها است بی نظیر، عمیق و چیزی از زیبایی نادر است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قلب، شکارچی تنها
خرید کتاب قلب، شکارچی تنها
جستجوی کتاب قلب، شکارچی تنها در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
او آنجا رفت، نه او. همانطور که من این رمان را خواندم، می توانم بگویم مک کولرز مرحله ای را برای چیزی که واقعا وحشتناک بود اتفاق می افتاد. و چیزهای وحشتناک اتفاق افتاد. اما آنها هرگز بد نبودند چون فکر می کردم آنها خواهند بود. تا ... اوه بله، او منتظر بود تا پایان قلب من را از قفسه سینه من، آن را بر روی زمین بریزید، آن را با پمپ های خود را پمپاژ و سپس آن را به اقیانوس پر از کوسه خورده است. چگونه کسی یک کتاب را اینقدر غنی، عاقل و صادقانه در 23 می نویسد؟ چگونه یک دختر جوان چنین تاریکی بنویسد، چنین فاجعه ای؟ همانند Flannery OConnor، او از سن نوجوانی از بیماری رنج می برد. شاید این جایی است که تاریکی او به وجود آمده است؟ همانطور که احتمالا از عنوان استفاده می کنید، تمام شخصیت های این رمان توسط روح تنهایی پرطرفدار هستند. مایک یک دختر جوان در آستانه زنانگی است. مانند بسیاری از دختران نوجوان، احساس جدایی و اشتباه می کند، اما در دو چیز آرام می گیرد: شرکت ناشنوایان ناخوشایند در خانه ی خانواده اش و شور و شوق واقعی او، موسیقی. اجازه بدهید به شما یک عبارتی بگویم که تجربه مایک را برای اولین بار سمفونی بتهوون سمفونی بتهوون را شرح دهید: چگونه این اتفاق افتاد؟ یک دقیقه باز کردن از یک طرف به طرف دیگر متعادل شده است. مانند پیاده روی یا راهپیمایی همانند خدا در شب. خارج از او به طور ناگهانی مسدود شد و تنها بخش اول موسیقی در قلب او گرم بود. او حتی نمی توانست بشنود چه چیزی بعد از آن صدا می زد، اما او در آنجا ایستاده بود و با چنگال مشت هایش به حالت عادی ایستاده بود. بعد از مدتی موسیقی دوباره، سخت تر و با صدای بلندتر شد. این هیچ ارتباطی با خدا ندارد. این او، میک کلی بود که در شب و در شب و با خودش در حال راه رفتن بود. در آفتاب گرم و در تاریکی با تمام برنامه ها و احساساتش. این موسیقی او بود - واقعی او. من نمی توانم تأکید کنم که چقدر این پاساژ با من مخالف است. موضوع تنهایی، انزوا را از طریق هر یک از شخصیت هایی که ما ملاقات می کنیم، حمل می کند. مک کالرز داستان جادویی او را می پوشد. جان سینگر، سخنگوی ناشنوا است که تنها یک نفر در جهان است که دوستش می خواند؛ یک نفر ناشنوا خاموش زمانی که دوستش دیوانه می شود و نهادینه شده است، خواننده دیگر دوست خود را از طرف خود ندارد، احساس می کند که از دست داده است. با این حال همه افراد در این شهر کوچک به او کشیده شده اند. آن را به عنوان اگر ناشنوایی او را به او حکمت و درک که دیگران به شدت از دست رفته است. به طرز عجیب و غریب، آن را به عنوان اگر برای اولین بار در زندگی خود آنها احساس می کنند واقعا شنیده می شود. دکتر کوپلند یک پزشک سیاه در جنوب است. او احساس می کند از خانواده اش جدا شده است، زیرا آنها نمی خواهند در مسیر او پیروی کنند؛ جاه طلبی او همسر و فرزندان خود را رها کرده است. او احساس جدا شدن می کند چون یک مرد سیاه پوست در یک شهر سفید و سفید است. آقای سلینجر تنها کسی است که احساس می کند که می تواند اعتماد کند. جیک بولتون مست و راننده است. خشم و ناتوانی او در ارتباط با دیگران احساسات خود را از تنهایی تشدید می کند. با این حال حضور آقای سینگر او را خشنود می کند. Biff Brannon صاحب کافه است؛ مردم در تمام طول روز از رستوران خود بیرون می آیند، اما او تنهاست. او و همسرش جدا از هم هستند، هرچند که در همان خانه زندگی می کنند؛ او هیچ فرزندی ندارد و هیچ دوستی واقعی ندارد، به استثنای آقای سینگر. همانطور که من در این سفر راه خود را امتحان کردم، امیدوار بودم و امیدوار هستم که همه چیز برای این افراد شکسته درست شود. اما همه چیز همیشه درست نیست، و آنچه شما باقی مانده، واقعیت سختی زندگی است. همه ما فاجعه را تجربه می کنیم. ما، همه ما، شکارچیان تنها هستیم.
مشاهده لینک اصلی
راک و رولیت به نظر میرسد که خانم مک کولرز قبل از اینکه او 30 ساله باشد، بسیاری از نوشتههای بزرگش را انجام داد. پس از 30 سال، او بیش از حد مشغول بیماری های ناگوار بود و از سه یا چهار بار ازدواج کرد و از دعوت نامه به یک معامله انتحاری از طرف مردی که همه آن زمان ازدواج کرده بود، ازدواج کرد. بنابراین وقتی او 22 ساله بود - از شما بپرس! - او این اولین رمان است که یک کلاسیک سنگی آمریکایی است. تا پیش از این فکر کردم که جذب یک تن از تأثیرات و ایجاد صدای منحصر به فرد در سن 22 سالگی تنها توسط لنون / مک کارتی، باب دیلن و ابری بیردلی انجام شده است، اما خانم مک کولرز این شاهکار قابل توجه را نیز انجام می دهد. اطمینان و دقت او فوق العاده است. من خیلی شگفت زده می شوم که احساس می کنم به معده من مبتلا هستم. برای خدا که متافور در حال حاضر بر روی خود کتاب است. کشش گرانشی بی نظیر از استعاره در تمام روابط صوری ما چیزی است که من قبلا ذکر کردم، به طوری که حتی کسی مانند رییمون کورورز، به طرز شگفت انگیزی، صاف می گوید، مثل پروانه معامله، زیرزمین هنوز در داستان هایی مانند So So Much Water بنابراین نزدیکی به خانه یا یک چیز کوچک کوچک، کشف های استعاری درخشان از حقایق مختلف ناراحت کننده که او را به راه خود می کشد (جسد نادیده گرفته شده، کیک تولد بی مزه). شاید ما دیگر از استعاره های واضح و آشکار (Little Red Riding Hood) را دوست نداریم - سپس شاید شاید ما (تایتانیک) انجام دهیم. اما هنگامی که شما سعی می کنید در مورد خدا صحبت کنید، آنها بسیار مفید هستند - در واقع غیرممکن است که در مورد خدا به صورت غیر استعاره ای صحبت کنید تا آنجا که خدا خودش استعاره است. داستان نویسان عاشق اسطوره خداوند هستند - در سال گذشته ما رن Curries ناامید کننده بود @ God is Dead @، چند سال پیش ما فیلم هوشمند جیم کری را \"The Truman Show @\" برگزار کردیم، ما همچنان فیلم های دیگری مانندWhistle Down the Wind @ and @ قضیه @. درThe Heart یک شکارچی تنهایی هستم @ جان سینگر، ناشنوایان ناشنوا، تخته سفید، مردی که همه صحبت می کند، اما کسی که با کسی صحبت می کند، برای خدا است. مردم خوابیدن، ترس و آمپر؛ امیدوار است بر روی او و او حکم عجیب و غریب را در پاسخ پاسخ دهد و آنها فکر می کنند او همه را درک می کند و همه را می داند. در حقیقت - و خانم مک کولرز، خانم مک کولرز، پیچ و خم وحشتناک وحشتناک است - جان سینگر، خود را به طور کامل با ناخوشایند ناشنوای دیگری که او به عنوان تقریبا خدادادی فکر می کند، اما در واقع یک مشاجره حریص چربی محدود به یک پناهندگی ذهنی است. اگر ما از استعاره پیروی کنیم، فکر نمیکنم خیلی متعجب باشم، متوجه میشویم که آنتاپاپولوس ایدئوتا، نشان دهنده نژاد بشری است که خدا / خواننده از نظر فطری، بدجنسی، بی فایده وسواس دارد - Antonapoulos هرگز صحیح نیست و اشتباه غم انگیز برای شروع بود با - پس چه چیزی در بقیه جوجه ها ما می گویند؟ نه چندان بزرگی از اعمال خشونت آمیز است. خانم مک کولرز این فریب مرکزی را بیش از حد نادیده می گیرد و او نیز در یک تن از دانش محلی خود را پرتاب می کند، اما بدون آنکه شما آنی پروولکس را از بین ببرد. و اگر چه این یک بار آهسته خوانده شده است، بسیاری از انجام عملیات کوتاه خشونت آمیز خشونت آمیز (این چیزی است که جنوب آمریکا شبیه است؟)، آهنگ شاد غم انگیز خود را از بشریت به عنوان زیبا است به عنوان Ive شنیده همه سال
مشاهده لینک اصلی
قلب شکار یکنواخت است و می تواند در بسیاری از روش های مختلف شکستن شود. هنگام خواندن این سند خیره کننده زندگی آمریکایی چندین بار شکست خورده است. یک داستان غنی و چندبعدی و مکمل ایده آل برای غول های دیگر داستان داستان آمریکایی آن دوران. فقط در ابتدا، من شاهد اثرات Steinbeck، بیشتر از Cannery Row و شیرین پنج شنبه، در بحث شهر کوچک و صحنه های زناشویی کمی کمیک است. اما تن به سرعت تیره تر شد، و هنگامی که زندگی آمریکایی آفریقایی معرفی شد و با شخصیت های ضعیف سفید کنار گذاشته شد، مسائل عمیق ریشه ای نژادپرستی، تعصب، استثمار و تفکیک به سر بردند. من تصور می کردم که یکی از صحنه های بسیار دلخراش نماز ساده و مهربان یک فرد رنگی قدیمی است که امیدش به عیسی مضمون شرارت جامعه نژادپرستانه و خدایان برتر آن است: \"من به او می گویم\" یهود مسیح، همه ما همه مردم غم انگیز رنگ است \". و سپس او دست های مقدس خود را بر روی سر ما قرار می دهد و در حال حاضر ما سفید خواهد شد به عنوان پنبه. قلب من برای این فرد ناامید قدیمی، که دین از وضعیت ناامید از برتری سفید، هر دو در جهان روحانی و فیزیکی است. اما معلوم شد که یک مسئله جزئی در جامعه پیچیده ای از قلبهای یکنواخت است. قلب من برای مردی که تلاش می کند زندگی مردم رنگی را در محله اش تغییر دهد، مبادله اعتقاد به عیسی برای اعتقاد به مارکسیسم و دیدن دژ سوسیالیسم به عنوان نتیجه طبیعی آموزه های عیسی مسیح است. او به شخصیت های گیج کننده ای که در Wise Blood مراجعه می کردند، یاد می کردند که از دین تهاجمی خود خلاص می شوند تا خلاقیت های دیگر را ایجاد کنند، در حالی که دقیقا همان رفتار قبلی خود را نشان می دهند. آنها آموزش دیده اند تا پذیرفتن یک حکم استبدادی حتی اگر اعتقادات غریزی خود را به خدایان بردارند. در قلب مذهبی، آنها باید از یک رهبر قوی پیروی کنند. آزادی اندیشه وجود ندارد. اما اگرچه ایده سوسیالیستی حاوی احترام و امید به آینده ای بهتر برای آمریکایی های آفریقایی تبار و همچنین توده های فقیر کارگران به طور کلی است، این مفهوم زندگی نیز باید در یک دنیای پر قدرت و قدرتمند و شرکت های بزرگ سلطه سرمایه هنگامی که یک سوسیالیست تخریب شده توضیح می دهد که شستشوی مغزی که در داخل جامعه اتفاق می افتد، قربانیان من را از بین می برد تا قربانیان تفکر شرکتی مورد سوء استفاده قرار بگیرند، آزادی های آمریکایی در حالی که زنجیر زدن آنها را می شکند، اعتقاد دارند. او به طور خلاصه می گوید: \"اما او دروغ بسیار زیادی را برای از بین بردن آنها از دانش دانست.\" اما هنوز تصمیم دارد با همتای آفریقایی آمریکایی خود به جای پیوستن به نیروها برای تغییر واقعی تصمیم بگیرد. هر یک با توجه به قلب و عقل خود تنها خود است. تلاش برای دستیابی به عدالت در چنین جامعه تنها می تواند به خشونت و ادامه سوء استفاده منجر شود، به عنوان پدر پدر عصبی تجربه دست اول هنگامی که او سعی می کند به دادگاه سفید برای درخواست عدالت برای پسرش، برای زندگیم در یک زندان فلج شده است. زمانی که من درباره خشونت بی قید و شرط علیه مردان جوان رنگارنگ و همچنین درد و رنج مادام که در نتیجه آن را می خواندم، قلب من شکسته شد. آنها صدایی برای عدالت ندارند و سرنوشت آنها یک مرد نامرئی در الیسون است: آنها نمی توانند دیده شوند زیرا هیچکس نمی خواهد آنها را ببیند. سیاه و سفید ماده، یکی مانند فریاد می زند، پس از یک سابقه سوء استفاده طولانی مدت، زانو را تغییر می دهد. اما همه ما می دانیم که چه قدرت پاسخ می دهد وقتی که یک نفر بخواهد صدای خود را شنیده باشد. رفتار پولی و باشگاهی منحصر به فرد بیشتر از عدالت است. با این حال، قلب من به خاطر رنجی غیرانسانی کودکان فقیر در جامعه ای است که مراقبت های بهداشتی، آموزش و ایمنی را نادیده می گیرد. جایی که کودکان اجازه دارند بدون سلاح حمل سلاح را در سن 7 سالگی انجام دهند، حوادثی رخ خواهند داد که چندین خانواده را نابود خواهند کرد. هیچ تحقیق آماری لازم برای اثبات این نکته وجود ندارد که دسترسی عمومی اسلحه تأثیر منفی بر افراد بی گناه داشته باشد. هنگامی که کودک یک کودک دیگر را با یک اسلحه گرم آسیب می زند، هر دو قربانیان یک تفسیر شگرف از «حقوق مردان» برای محافظت از خود می شوند. قلب من برای دختر جوان که رویای تبدیل شدن به یک پیانیست است، اما سرنوشتش این است که زندگی و ضرب و شتم زندگی دختر ضعیف است. Nella Larsenâ € ™ s Quicksand به ذهن می آید - زندگی صرف خوابیدن، بدون اینکه در واقع فرصتی برای پیروی از قلب یکی. قلب من برای مرد بی صدا ناشنوایان در اطراف آنها شخصیت های دیگر مانند دنده ها در یک چرخ. مردم در محیط اطراف او مانند یک خدای خود رفتار می کنند؛ زیرا خلوص او اجازه می دهد تا او را از ویژگی هایی که می خواهند او را به او بدهد. من برای کارشناسی مک کولرز تعریف دقیق از یک خدا را متمایل می کنم: بی صدا و بنابراین سازگار با تخیل شخصی و شخصی ما! البته، دوست موته چاق و وابسته به خودکشی، می تواند هر چیزی را که خداوند در او می بیند، قطع کند، و در نتیجه او رنج می برد. قلب شکارچی عجیب و غریب نیز هست. پس از همه، برخی از قلب ها به شدت از هم شکسته می شوند. قلب من شکست خورده است؛ زیرا متضاد بین فاشیسم و دموکراسی در زمان حال ما به لحاظ ظریف به نظر می رسد، همانطور که در شخصیت های سال 1940 شاهد افزایش هیتلر در اروپا بود. هنگامی که یک پسر جوان یهودی به خود توضیح می دهد ...
مشاهده لینک اصلی
من نمی توانم این کتاب را از سرم بگیرم. مثل همه ی افراد دیگر، من شگفت زده می شوم که کارسون مک کولرز وقتی 23 ساله بود، این را نوشت. چنین خرد و بینش از کسی که خیلی جوان است واقعا قابل توجه است. و بسیاری از بررسی های عالی وجود دارد، من فقط نمی توانم آنها را بخوانم. بسیاری از آنها، همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید در مورد تم های بیشتر این کتاب بحث کنید و شکی نیست که من نیز به این چیزهای زیادی فکر کرده ام که در مورد امروز امروز فکر می کردم. فقط به آن فکر می کنم: نابرابری نژادی و تبعیض اقتصادی بخش تقسیمات طبقاتی و سوءاستفاده از زنان و اقلیت ها بی عدالت اجتماعی منجر به این می شود که من فقط یک دقیقه یا دوبار در مورد یک موضوع ثابت دیگر در این داستان صحبت می کنم و شاید بهترین راه برای شروع این باشد که شما راجع به چیزی که برای من اتفاق افتاده است بگویم. چند سال پیش وقتی که من در مراحل اولیه کارم بودم، یک ارتقاء پیدا کردم، که من به سختی کار کرده بودم تا در نظر گرفته شود. این یک پیشرفت مهم برای من بود. من دیگر تنها برای سهم خودم بلکه برای خروجی دیگران مسئول بودم. همانطور که من می خواستم این فرصت را به من هدایت کند، زمانی که من در واقع آن را کردم، من یک خراب عصبی بودم. من مطمئن هستم که رئیس جدید من فقط در مورد چگونگی خم شدن من صحبت کرد و به من زنگ زد تا کمی در دفترش کمکتان کند. این یک جلسه خوب بود و او به سرعت برخی از ابزارهایی را که به اعتقاد او منجر به دستیابی به اهداف من شده بود را بررسی کرد، اما بیشتر او تأکید کرد که می خواهد من را به یک مهارت متمرکز کند که مشاهداتش به او گفته است که من قبلا در اختیار داشتم. مهارت او صحبت کرد گوش دادن بود. او افزود اضافه کردن این چیزها بیش از حد بسیاری از مردم را فراموش کرده است که چگونه آن را انجام دهد. این افراد در تعریف دقیقا چگونگی واکنش به کسی یا وضعیت خاصی را تعریف کردند که در واقع شنیدن آنچه که به آنها گفته می شد، متوقف نشد. اگر می خواهید موفق شوید، او می گوید به این تله نمی افتد. گوش دادن با دقت و نه فقط با گوش خود او گفت، اما استخدام تمام دانشکده های خود را. اگر شما می توانید این کار را انجام دهید او به من اطمینان داد، هر چیز دیگری در جای خود قرار می گیرد. خب، این کار خاصی واقعا برای من خوب نیست و من به زودی به یک فرصت جدید با یک شرکت متفاوت نقل مکان کرد، اما من هرگز فراموش نشدم که اولین بحث PEP. در طول سالها که آمد و رفت، من اغلب در مورد آن فکر کردم و اغلب به خودم یادآوری میکردم که تمرکز بیشتر بر آنچه که دیگران باید بگویند تا از کلمات خودم. و نه فقط به صورت حرفه ای، بلکه در خانه و در دیگر شرایط اجتماعی. کلمات عجیب و غریب، به رغم این که بیش از یک بار منجنیق شده اند، این چند سال به من خدمت کرده است. این همان چیزی است که پنج شخصیت اصلی ما در این رمان از آن می ترسیم. کسی که به آنها گوش دهد برای مایک، جیک، بیف و دکتر Copeland، این شخص جان سینگر بود. با وجود این واقعیت که او ناشنوا و بی صدا بود، همه آنها معتقد بودند که او آنها را درک و مایک او حتی راه را برای او برای گوش دادن به موسیقی مورد علاقه خود را فراهم کرده است. جان سینگر با این حال، هنگامی که Antonapoulos را ترک کردند، مخاطبان تنها خود را از دست داد، هر چند که او هرگز مطمئن نیست که چه مقدار از آن را امضا Antonapoulos در واقع متوجه، مهم نیست. او همچنین نیاز به شنیدن داشت. لایه های زیادی برای این داستان وجود دارد، اما از طریق آنها همه اینها را باید شنیده و فهمید.چیز عجیب این است که من خودم را فقط در مورد هنر گوش دادن فقط یک هفته قبل از اینکه دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور قدرتمند تبدیل شود ملتی دموکراتیک در جهان است. قلب یک شکارچی تنها است بی نظیر، عمیق و چیزی از زیبایی نادر است.
مشاهده لینک اصلی