کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)

اثر لئو تولستوی از انتشارات نیلوفر - مترجم: سروش حبیبی-داستان درام

Married to a powerful government minister, Anna Karenina is a beautiful woman who falls deeply in love with a wealthy army officer, the elegant Count Vronsky. Desperate to find truth and meaning in her life, she rashly defies the conventions of Russian society and leaves her husband and son to live with her lover. Condemned and ostracized by her peers and prone to fits of jealousy that alienate Vronsky, Anna finds herself unable to escape an increasingly hopeless situation. Set against this tragic affair is the story of Konstantin Levin, a melancholy landowner whom Tolstoy based largely on himself. While Anna looks for happiness through love, Levin embarks on his own search for spiritual fulfillment through marriage, family, and hard work.


خرید کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)
جستجوی کتاب آنا کارنینا (جلد سخت) در گودریدز

معرفی کتاب آنا کارنینا (جلد سخت) از نگاه کاربران
840. Анна Каренина = Anna Karenina, Leo Tolstoy
Anna Karenina (Russian: Анна Каренина) is a novel by the Russian writer Leo Tolstoy, published in serial installments from 1873 to 1877 in the periodical The Russian Messenger. Tolstoy clashed with editor Mikhail Katkov over political issues that arose in the final installment (Tolstoys negative views of Russian volunteers going to fight in Serbia); therefore, the novels first complete appearance was in book form in 1878.
Characters: Princess Ekaterina @Kitty@ Aleksandrovna Shcherbatskaya, Anna Arkadyevna Karenina, Count Aleksei Kirillovich Vronsky, Konstantin @Kostya@ Dmitrievitch Levin, Prince Stepan @Stiva@ Arkadyevitch Oblonsky
عنوان: آنا کارنینا نویسنده: لئو ن. تولستوی (نیلوفر) ادبیات روسیه؛ انتشاراتیها: ساحل، نیلوفر، کلبه سفید، سمیر، گوتنبرگ؛ تاریخ نخستین خوانش: روز بیست و چهارم ماه فوریه سال 1985 میلادی
عنوان: آنا کارنینا؛ نویسنده: لئو ن. تولستوی؛ مترجم: محمدعلی شیرازی؛ تهران، ساحل، 1348، در 346 ص
عنوان: آنا کارنینا؛ نویسنده: تولستوی؛ مترجم: سروش حبیبی؛ تهران، نیلوفر، 1378، در 1024 ص، در 2 جلد، شابک: 9644481127؛
عنوان: آنا کارنینا؛ نویسنده: تولستوی؛ مترجم: فرناز آشتیانی؛ تهران، کلبه سفید، 1383، در 496 ص، شابک: 9649360166؛
عنوان: آنا کارنینا؛ نویسنده: تولستوی؛ مترجم: قازار سیمونیان؛ تهران، سمیر، گوتنبرگ، چاپ چهارم 1388، در 864 ص، شابک: 9789646552364؛
بیش از نیمی از داستان درباره ی آنا کارنینا ست. باقی درباره ی فردی به نام «لوین» است، البته که این دو شخصیت در داستان رابطه ی دورادوری با هم دارند. به‌ عبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است. در طولِ داستان، این دو شخصیت تنها یک بار و آنهم در اواخرِ داستان با هم رودررو می‌شوند. پس، رمان تنها به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد، و در آن به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگرِ داستان نیز توجه شده‌ است. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ ایشانست، و او به‌ مناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده می‌شود. تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته، برخی افکار خود را در قالب دیالوگ‌های متن، به خوانشگر بباوراند تا او را به فکر وادارد. در قسمت‌هایی از داستان، تولستوی درباره ی شیوه‌ های بهبود کشاورزی، یا آموزش نیز سخن گفته؛ که نشان‌ دهنده ی اطلاعات ژرف نویسنده در این زمینه‌ نیز هست. البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعت شده داستان از موضوع اصلی دور و برای خوانشگر خسته‌ کننده شود؛ داستان از آنجا آغاز می‌شود که: زن و شوهری به نام‌های: استپان آرکادیچ، و داریا الکساندرونا؛ با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا، خواهر استپان آرکادیچ است، و از سن‌ پترزبورگ به خانه ی برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید؛ و اختلاف زن و شوهر را به سامان می‌کند. حضور آنا در مسکو، باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود... فضای اشرافیِ آن روزگار در داستان حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند. در کل، داستان روندی نرم و دلنشین دارد؛ و به باور دیگران فضای خشک داستان جنگ و صلح، بر آنا کارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، پس از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی بزرگ، به شمار است. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی


تولستوی و داستایوسکی
نویسنده ای، جایی گفته بود که @داستایوسکی، نویسنده ی دوران جوانیه و تولستوی، نویسنده ی دوران بزرگسالی.@
این جمله خیلی برای من خوشایند بود. هر چی دنیای داستایوسکی، پر از شور و جنون دوره ی جوانیه، دنیای تولستوی، سرشار از وقار و ملایمت دوره ی بزرگسالیه.
اولی، مثل طوفان تابستونیه: ویران کننده و سهمناک.
دومی، مثل بعد از ظهر بهاریه: خنک و رخوت انگیز.

هم توی این رمان و هم توی جنگ و صلح، یه شخصیت مهم هست که سرگشته است و به دنبال جواب میگرده (اینجا، کنستانتین لوین و توی جنگ و صلح، کنت بزوخوف) اما شخصیت سرگشته ای که تولستوی تصویر میکنه هم آروم و ملایمه. به خاطر همین تفاوت بزرگ، تصور من از تولستوی، تا مدت ها، یه پیرمرد جاافتاده بود، به خلاف داستایوسکی که تصورم ازش، یه جوان دانشجو بود و فکر میکردم که تولستوی مقدم بر داستایوسکی بوده. بعدها فهمیدم که داستایوسکی سنش خیلی بیشتر از تولستوی بوده و زودتر مرده.

این رمان
شاید خیلی ها این رمان رو تحت عنوان @عاشقانه@ طبقه بندی کنن. از یه جهت درسته. عنوان کتاب، زنیه که ماجراش حول عشق میگرده. اما جدای از این، به نظرم این رمان خیلی هم عاشقانه نیست.

(view spoiler)[اول از همه، عشق آنا کاملاً از بین میره و زندگیش به طرز بی رحمانه ای نابود میشه.
ثانیاً، این نابود شدن عشق، در راه بیان یه حکم اخلاقیه. زندگی کنستانتین لوین و کیتی نابود نمیشه، به خاطر این که این مشکل اخلاقی در عشق اون ها نبوده. پس به رغم رمان های عاشقانه، عشق مطلقاً یه امر مثبت تلقی نمیشه، بلکه اصول مهم تری هستن که اونا مشخص میکنن چی مثبته و چی منفیه.
به نظر میرسه تولستوی میخواد به عشق آنا برچسب @هوس@ بزنه و اونو از @عشقی@ که نجات بخش زندگی انسان ها و یگانه پیام مسیح میدونه متمایز میکنه. اگه این نظرم درست باشه، پس آنا در حقیقت نقش منفی داستانه و کنستانتین لوین نقش مثبته. این که عاشق اصلی داستان نقش منفی باشه، دلیل دیگه ایه بر اینکه داستان خیلی هم عاشقانه نیست. (hide spoiler)]


مشاهده لینک اصلی
به عنوان یک دختر یک معلم ادبی روسی، به نظر می رسد که من همیشه داستان آنا کارنینا را شناخته ام: عشق، امور، قطار - کل شبانگ. من باید این دانش را با شیر مادرانم به دست بیاورم، همانطور که روس ها می گویند ... پدر بزرگ من یک چاپ قدیمی از یک نقاشی داشت که در گاراژش آویزان بود. یک زن مرموز جوان زیبا که در یک مسابقه در زمستان زمستانی مسکو نشسته و از تماشای تماشای سنگینش با تماشای تماشائی که از جذابیت و غم و اندوه عمیق برخوردار است نگاه می کند. @ اوه؟ @ من از پدر بزرگم پرسیدم وقتی پنج ساله بودم، و بدون ضرب و شتم ضرب و شتم جواب دادم، @ Anna Karenina @. در حقیقت، آن بود @ Stranger @ توسط ایوان Kramskoy (1883) - اما برای من همیشه باقی مانده است آنزا Karenina مرموز و زیبا، femme fatale از ادبیات روسی است. (تصور کنید که عاشقانه های کودکانه من وقتی دیدم که این پرتره برای پوشش این کتاب در نسخه من انتخاب شد استفاده می شود!) ** با این حال، آننا Karenina @ یک عنوان گمراه کننده برای این کثیف است، به عنوان داستان آنس تنها نقطه از یک کوه یخ ، به عنوان نیمی از داستان به کنستانتین لوین اختصاص داده شده است، تولستوی تغییر ego (Count Leos نام روسی لو است. Lev - \u0026 gt؛ لوین)، مشغول به دهقانان روسی و رابطه آن با زمین، و همچنین به عنوان پاره شده به ایمان و فقدان او از آن، لوین که داستان خود را برای فصل ادامه می دهد پس از آنا ملاقات قطار خود را. اما آنا کتاب را به نام خود می نویسد، و اوضاع او به من بیشتر از روابط فلسفی یک صاحب ناامنی ناشناخته و روح روسیه سخن می گوید، و بنابراین داستان او برای اولین بار است. با عرض پوزش، فصل های لئو لوین، Annas داستان یک زن متاهل زیبا را که با یک افسر رابطه ای پرشور داشت، شرح می دهد و سپس در تلاش خود برای عشق، یک مارپیچ پایین را بوجود آورد که به وسیله ی حسادت و گناه و تعصبات اجتماعی و نگرش های خفیف خلق شده است. @ اما من خوشحالم که من را به عنوان من دیده می شود. چیزی که من نباید دوست داشته باشم این است که مردم تصور کنند که می خواهم هر چیزی را ثابت کنم. من نمی خواهم چیزی را ثابت کنم من فقط می خواهم زندگی کنم، هیچکس آسیب نمی زند، بلکه خودم هستم. من حق دارم که این کار را انجام دهم؟ من از یک طرف، کمی درباره ی داستان های ممنوعه، پرشور و غافلگیرانه ای که منجر به نومیدی اجتماعی و استانداردهای دوگانه نسبت به یک مرد و یک زن درگیر در یک عمل می شود کمی جدید است. خوانندگان چندگانه شگفت زده خواهند شد که آنا که برای این امر سرزنش می شود، این است که آنا که @ fallen @ و نامشخص در جامعه است، آن است که آنا وابسته به مردان است در هر رابطه ای که در آن است که به دلیل هنجارهای اجتماعی آن زمان، یک زن دیگر بود، بلکه همراه او به مرد بود. در مورد کنش های غم انگیز بین فرصت هایی که برای مردان و زنان آن زمان وجود دارد، هیچ چیز جدیدی نیست - و حس قوی برتری که مردان در این جهان پدرسالاری احساس می کنند. نه، هیچ چیز دیگری در آن وجود ندارد، آنقدر غم انگیز است که ممکن است. @ هر چیزی، فقط طلاق نیست! @ Darya Alexandrovna پاسخ داد @ اما چیزی است که چیزی است؟هیچ، آن افتضاح است! او هیچ زن و شوهری نخواهد داشت! او از دست خواهد رفت! * نه، جایی که لولو تولستوی فوق العاده است، تصویری از تجزیه ی آنس، انالو مارپیچ پایین، انحلال شخصیت او در زیر گناه ریشه دار، ناامنی و فشار دیگران است او خودش - جای او را دارد. آنا، یک زن دوست داشتنی، پر انرژی و فریبنده، پر از زندگی و زیبایی، به سادگی فرو می ریزد، ناامید می شود، ناامید شده و ناامید و اشتیاق اشتباه است. @ و او سعی کرد تا او را به عنوان او زمانی که او اولین بار او را ملاقات کرد، در ایستگاه راه آهن نیز، مرموز، نفیس، دوست داشتنی، به دنبال و شادی، و نه ظالمانه انتقام به عنوان او در آن لحظه به یاد می آورد. @ خانم آرام و آرام به آرامی و وحشتناکی به حالت های ناکافی و افسردگی و تقریبا آرامش بینایی می پیوندد، از احساس رهایی (تصور) و کم ارزش بودن خود و احساسات غلط که بعضی ها کمی تلاش می کنند، تلطیف بی پایان ... این چیزی است که توستو در توصیف استاد است و این چیزی است که قلب من را جذب کرده و از آن لذت بردن از پیش بینی تراژدی اجتناب ناپذیر است. @ در چشم او، کل او، با تمام عادت ها، ایده ها، خواسته ها و خواسته ها و خواسته ها و خواسته های فیزیکی و روحی اش، یک چیز بود: عشق به زنان، و او احساس می کرد که دوست دارد کاملا بر او تکیه کند. این عشق کمتر بود در نتیجه، به نظر او، او باید بخشی از عشق خود را به دیگر زنان یا زن دیگری منتقل کند و او حسود بود. او نسبت به یک زن خاص حسادت نمیکرد، بلکه از کاهش عشق او بود. برای داشتن حسادت به او توجهی نداشت، او در جستجوی آن بود. در کوچکترین اشاره او حسادت خود را از یک جسم به دیگری منتقل کرد. بله، این آزار و اذیت های کوچک، بسیاری از چهره های ناخوشایند است که کلم تولستوی می داند که چگونه با چنین واقعیتی واقعیت را نقاشی می کند که کاملا نا امید کننده است - حسادت آنا یا لوین، آن است که فریب بی شرمانه و صرف Stiva Oblonsky، چه اخلاقی و محدودیت های Arkady Karenin، نادیده گرفتن پدر و مادر از هر دو Karenins به چی ...

مشاهده لینک اصلی
در ابتدا، خواندن آنا کارنین می تواند کمی برای اولین بار به پاریس سفر کند. قبل از رفتن، خیلی درباره محل صحبت کردید. بسیاری از آنچه که از اتوبوس می بینید از تصاویر و فیلم ها و کتاب ها می بینید. شما نمی توانید کمک کنید، اما به نویسندگان و هنرمندان بزرگ که قبل از شما در اینجا بوده اند فکر کنید. انتظار دارید که آن را دوست داشته باشید شما می خواهید آن را دوست دارید. اما شما نمی خواهید احساس کنید که دوست دارید آن را دوست داشته باشید. کمی نگران نباشید که شما موفق به انجام آن نخواهید شد. اما پس از چند روز، شما در محل سکونت قرار می گیرید، و شما احساس می کنید که عظمت محل باز کردن همه اطراف شما. شما این تجربه را از چرخاندن یک گوشه و پیدا کردن چیزی زیبائی که قبلا به شما نگفتم انتظار نداشته یا چیزی را که از یک زاویه شگفت انگیز دیده شده است نگاه کنید. شما شروع به اعتماد به فراوانی از محل و اضطراب خود را که شخص دیگری همه چیز خوردن قبل از ورود به شما استراحت. (شاید این تقلید در مورد من بیشتر از آنچه من می خواهم نشان می دهد.) کشف مورد علاقه من، سه یا چهار فصل بود (از کتاب 239) که همه چیز را به آن اختصاص داده بود، مدیتیشن جشن در کار فیزیکی. وقتی که من آن فصل را بخوانم، احساس می کردم موقتا از نیاز به چیزی \"شاد\" برخوردار بودم و در خواندن جذب شدم چون موشك ها در كار خود جذب می شدند. البته، این کتاب در مورد آنا و ورنسکی و لویین و کیتی و دالی و فقیر، احمق Stepan Arkadyich است. در مورد عشق و رغبت و دوستی و غرور و شرم و حسادت و خیانت و بخشش و در مورد انواع نامطلوب خوشبختی و ناراحتی، در مورد آنها است. اما همچنین در مورد چمن زدن و بحث در مورد سیاست و شکار و کار کردن به عنوان بوروکرات و پرورش کودکان و مودبانه با شرکت خسته کننده. به طور دقیق تر، آن را در مورد راه ذهن انسان قرار دهیم یا، همان گونه که گاهی اوقات تولستوی می گوید، روح انسان \"هر یک از این تجربیات را درگیر می کند و تلاش می کند خود را درک کند، جهان اطراف آن و دیگر روحانی که در آن جهان ساکن هستند این کتاب نمی ترسد هر بخشی از زندگی انسانی را بپذیرد، زیرا معتقد است که انسان ها بی نهایت جالب هستند و بی نهایت شادی می کنند. و آنچه که من متوجه شدم، بی تفاوتی کتاب به موضوعات مذهبی گسترش می یابد. تولستوی شخصیت های خود را به طور جدی به اندازه کافی به رسمیت می شناسد تا اذعان کند که آنها زندگی معنوی دارند که به لحاظ زندگی فکری و زندگی عاشقانه آنها را به گونه ای پنهانی و اسرار آمیز می دانند. من می دانستم که این بعد از این کتاب را انتظار داشته باشم، اما نمی توانستم بدانم چطور تشویق می کنم که در آن جا بمانم. در نهایت، این یک کتاب درباره زندگی است که توسط یک مردی که عمیقا در عشقش نوشته شده است زندگی خواندن آن باعث می شود که من زندگی می کنم

مشاهده لینک اصلی
وبلاگ | فیس بوک | توییتر | نمایش مشخصات عمومی | Pinterest

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** هشدار: این یک بررسی دقیق کتاب نیست، بلکه یک بررسی متاثر از آنچه که این کتاب را در زندگی من به دنبال داشت، بود. لطفا از خواندن این مقاله اجتناب کنید اگر به دنبال تحلیل عمیق آنا کارنینا هستید. با تشکر. من همچنین باید ذکر کنم که در اینجا اسپویلر بزرگ وجود دارد، در صورتی که با اسموزی فرهنگی دست نخورده باقی بماند، اما شما باید به بررسی خودتان بپردازید تا مشکلات خود را نجات دهید. من به عنوان بسیاری از ما باور داشتم که کتابهای سوختن چیزی بود نازی ها (البته، البته رکورد رکورد دیسکو در استادیوم شیا بسیار خوب بود). من اعتقاد داشتم که کتابهای سوختن تنها چند قدم پایینتر از سوزاندن مردم در کوره بود یا حداقل یک قدم به سوی هولوکاست بود. اگر حرفهای @ burning books یاbook burning را شنیدم، @ من گشتاپو را دیدم، SS و SA در اطراف یک آتش سوزی کوهستانی از کتاب ها در یک میدان محرمانه بنفش. تصویر آن ترسناک است: تصویری از سانسور، ترس از درگیری، کنترل ذهن - تصویری از شر است. بنابراین من هرگز تصور نمی کردم که من تبدیل به یک کتاب بخورم. این همه روز آنا کارنینا را تغییر داد، که ناخوشایند، ناراحتی، احساساتی، درد در الاغ، در نهایت از پلت فرم پرید و خودش را کشت. این تابستان در شکسپیر در کوه ها اجرا شد و من می دانستم که Id زمان زیادی را صرف کرده است، بنابراین تابستان کامل برای خواندن یکی دیگر از 1000 صفحه + رمان بود. یک سال بعد وقتی اردوگاه های کار روزم را در یک اردوگاه روزمره کار می کردیم، یک ماه تابستان، زمانی که من در یک اردوگاه مسکونی کار می کردم، و شوگون در یکی از تابستان نهایی که مسئولیت صفر بود، خواندن تعدادی از مونت کریستو را یک تابستان خواند. یک تابستان بین مارک آنتونی در جولیوس سزار و پینچ، آنتونیو و نون (که من با غرور بزرگ بازی کرد، تری جونز را در تسخیر بازی کرد) در کمدی خطاها به عقب و جلو رفتم یا در حالی که منتظر بودم، در یک کافه در کوه نشسته باشم ملاقات برای رفتن به نمایشگاه شب، به نظر می رسید یک زمان ایده آل برای عبور از یک کلاسیک گوشتی بزرگ است. من Tolstoy را \"دو جنگ و صلح\" و \"آنا کارنینا\" میدانستم. من دوم را انتخاب کردم و خیلی زود متاسفم که من انجام دادم. من هرگز در چنین شرایطی از چنین دسته ای از زنجیرهای غیرمممکنی رنج نبردم (مکی ... من این را قبول می کنم ... من از درس آقای آقای مکی استفاده می کنم. باید ببینید چه مقدار پول در هفته گذشته شیشه جیغ بکشید.) به طور جدی. من همه آنها را نادیده گرفتم و نمیتوانستم در مورد مشکلات خودم را ببخشند. در پایان قسمت اول، من آنا را می خواستم که خودم را بسوزانم (از آنجا که من یک بچه بودم، انتهای آن پایان یافت و اگر شما آن را ندیدید و آن را برای شما خراب کردم، متاسفم، اما قبل از این نمی دانستید). من می خواستم چیزهای وحشتناک برای همه اتفاق بیفتد. من می خواستم ورونسکی بمیرد، وقتی اسبش از پشتش می افتد. من می خواستم هر کس دیگری از مصرف مثل نیکولای می میرد. و سپس من شروع به فکر کردن درباره اینکه چقدر سرگرم کننده است این است که این کتاب را با یک استالین دیوانه پاکسازی کل دسته از آنها و فرستادن آنها به گولاگ به دست بیاورم (در واقع این کتاب بهانه ای نهایی برای انقلاب اکتبر است (هرچند من هستم در مقایسه با استالینیزم به بلشویسم) اگر ادی به عنوان یک خدمتکار در میان این ادم احمق زندگی کند، Id را بدون تفکر دوم از بلشویا پشتیبانی می کند.) کتاب را مبهوت در بر داشت، اما در طول عمر طولانی من برای پایان دادن به هر کتابی که شروع کردم، قفل شدم . این یک محرک بود که هرگز نتوانستم شکست بخورم، و آن زمان تابستان بودم. من سه ماه در حضور نمایش های شکسپیر قدرتمند و سرگرم کننده گذشتم و با کسانی که رمان دوستانه ی دلسوزانه تولستوی را دوست داشتند، با آن مخالف بودم و پس از آن نمی توانستم از سر خودم فرار کنم. من به خودم گفتم چیزهای زیادی از این دست به دست می آید: @ من از دست دادن نقطه، @ @ Somethings در ترجمه گم شده، @Im در فضای اشتباه، @ @ من نباید آن را بخوانید در حالی که من زندگی می کردم و تنفس شکسپیر، @ @ آن بهتر خواهد شد. @ آن را هرگز. نه برای من. من از هر صفحه mkaying متنفر بودم سپس نزدیک به پایان تابستان، در حالی که من در چادر دو ساعت از مهمانی نشسته بودم (به یاد می آورم کمدی خطاها بود زیرا من در آنجا برای تئاتر عروسکی راه اندازی شدم)، من در نهایت شادی لحظه ای داشتم انس خودکشی اکستازی! اون رفته. و من تقریبا آزاد بودم اما پس از آن من آزاد نشدم، زیرا هنوز قسمت نهایی رمان را خوانده بودم، و من نیاز به آماده شدن برای نمایش داشتم، پس بعد از نمایش، من برای ادای یک اردوگاه برای یک شب، قبل از بازگشت به نمایش شب از سزار من نگران بودم که وقت آن را نداشته باشم، اما هر بار که یک لحظه آزاد را پیدا کردم، صفحات را بخوانم و به دنبال آن بودم. بیا گرگ و میش، من از طریق نمایش ها بودم و در اردوگاه با اریکا و خواهر کوچک من شینا برگشتم. آتش سوزی بیگناه بود، اریکا سگ ها را با شینا ساخت، بنابراین من به چادر عقب رفتم و از طریق بقیه کتاب ها را فشار دادم. وقتی آن زمان تمام شد، من از خشم و صفرا پر شده بودم و کتاب را بر روی میز پیک نیک با عصبانیت پرتاب کردم. من جلوی آتش نشسته بودم، سگ های گرم و نوشیدنی آبجو را خوردم، و وقتی که آتش متوقف شد بی گناه بود. من می دانستم که باید این کتاب را بخورم. من نمی توانستم آن را در ابتدا انجام دهم. من مجبور شدم خودم را به آن بگویم، و من فکر نمی کردم که اگر اریکا از این تصمیم حمایت کند، می توانستم این کار را انجام دهم ...

مشاهده لینک اصلی
به جای بررسی مناسب کتاب مورد علاقه من، و علاوه بر این اشاره می شود که دقیق تر به نام کنستانتین لوین، من شخصیت های آنا کارنینا را در مجموعه ای از پرتره های نقاشی شده توسط مردان مرده سفید ارائه می کنم. Anna Karenina ( لیدی Agnew از Lochnaw توسط جان سینگر Sargent) الکسی کارنین (عکاس ادوارد منیت توسط هنری Fantin-Latour) الکسی Vronsky (مطالعه یک مرد جوان توسط جان سینگر Sargent) کنستانتین لوین (رابرت لوئیس استیونسون و همسرش جان سینگر SargentKitty Scherbatsky پرتره ژولی مانت توسط پیر آرژانتین رنوار) ​​استپان آرکاداییک اوپلونسکی (مسیور چارپتیپر توسط پیور آگوست رنوار) ​​دالی اوپلونسکی (مارگیز دومینویو توسط جان ویلیام واتر هومز) یک موژیک قدیمی (تولستوی بلوط توسط ایلیا یفیموویچ رپین؛ بله، واقعا نقاشی از تولستوی خود، و او به نظر می رسد که من یک موزیس قدیمی به نظر می رسد به نظر می رسد.)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)


 کتاب مرید شیطان
 کتاب مغاک‌نشینان
 کتاب قصه زمستانی
 کتاب فنتزما
 کتاب Of Mice and Men
 کتاب خاطرات سال‌های گلوله و باروت