Deeply shocking in its time, The Last Day of a Condemned Man is a profound and moving tale and a vital work of social commentary. A man vilified by society and condemned to death for his crime wakes every morning knowing that this day might be his last. With the hope for release his only comfort, he spends his hours recounting his life and the time before his imprisonment. But as the hours pass, he knows that he is powerless to change his fate. He must follow the path so many have trod before him—the path that leads to the guillotine.
خرید کتاب آخرین روز یک محکوم
جستجوی کتاب آخرین روز یک محکوم در گودریدز
معرفی کتاب آخرین روز یک محکوم از نگاه کاربران
Le Dernier jour dun condamné = The Lastday of a condemned, Victor Hugo
تاریخ نخستین خوانش: بیست و هشتم اکتبر سال 1991 میلادی
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: اسفندیار کاویان؛ تهران، گوتنبرگ، 1333، در 78 ص؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فرانسوی قرن 19 م
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: عنایت الله شکیباپور؛ تهران، گوتنبرگ، 1334، در 120 ص؛ چاپ دیگر: تهران، سعیدی، چاپ دوم 1363؛ چاپ سوم 1368؛ در 112 ص؛
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: محمد قاصی؛ تهران، گوتنبرگ، 1334، چاپ دوم 1337، در 164 ص؛
عنوان: کلود ولگرد و آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: محمد قاصی؛ تهران، پیام، 1351، در 131 ص؛ چاپ دیگر: تهران، حلاج، 1362؛ چاپ دیگر: تهران، هدایت، نور فاطمه، 1369؛ در 189 ص؛
مترجم: محمد سعیدی؛ تهران، ؟، در 104 ص؛
اخطار؛ اگر هنوز کتاب را نخوانده اید شاید نوشته هایم داستان را لو دهد
رمانی از «ویکتور ماری هوگو (1802 تا 1885 میلادی)»، شاعر و نویسنده فرانسوی، که در سال 1829 میلادی منتشر شد. واپسین روز یک محکوم؛ روایتی از واپسین روزهای زندگی یک محکوم به اعدام است، که تا واپسین لحظه های اپیش از جرای حکم حکایت میکند. «ویکتور هوگو» از الغای محکومیت اعدام جانبداری میکند. بیشک، حسی که او را برمیانگیزد بسیار شریف است. اما رمان بیش از حد ادبی، کتابی، و قراردادی ست؛ این اثر فاقد حس انسانی، و فاقد حس روانشناسی فردی ست. زندانی، آنگاه که به سمت سکوی اعدام میرود، احساس خود را بر ما فاش میسازد، تا به گفته خود، راه فراری بر اضطراب خویش بیابد، و به این امید است که داستانش: «روزی به کار دیگران آید». او به زبان زرگری مخصوص زندانیها توجه نشان میدهد، به کشف نوشتههای کنده شده روی دیوارهای سلولش میپردازد، و از پیش، لحظه ی مرگ خویش را در خیال به تصویر میکشد: «به نظرم میآید همین که چشمانم بسته شود، روشنایی عظیمی خواهم دید، و ورطه هایی از نور، که ذهن من تا بینهایت در آن غوطه خواهد خورد». همه ی اینها فاقد جنبه ای انسانی ست. چهره ی دیگر شخصیتها، چون: ژاندارم و پپیتا، عاری از بُعد و رنگ است. دیدار: ماری، دختر محکوم از پدرش با لحنی مهیج توصیف شده، اما هیچگونه تأثری واقعی را به خوانشگر منتقل نمیکند. از دیدگاه هنری، مقدمه اثر، مایه شدیدترین انتقادهاست: «هوگو» در واقع میگوید: «که خواسته است از حق یک محکوم نامشخص دفاع کند، که در روزی نامشخص، و به دلیل جنایتی نامشخص، اعدام شده است». همین در نهایت، نقص اصلی کتاب است. شخصیتها عاری از هویت هستند؛ هیچ اثری از روانشناسی، در این رمان دیده نمیشود، اگرچه نویسندگان رمانتیک، و «ویکتور هوگو» خود، قاعده شان این بود که چنین نکاتی را نادیده نگیرند. ا. شربیانی
مشاهده لینک اصلی
داستان دربارهی یک زندانی محکوم به اعدام با گیوتین است که هفتهها و روزهای پایانی خود را در سلول زندانی سنگی در انتظار اجرای حکم سپری میکند. راوی حس و حال روزهای تاریک خود را با زبانی شعرگونه و احساسی بیان میکند و از این رو کتاب پر است از خیالپردازیها و توصیفهای چشمنواز. با این وجود برای من رضایتبخش نبود و از داستان لذت نبردم. هیچوقت با رمانتیسیسم ارتباط درستی برقرار نکردم و این کتاب هم از این قاعدهی شخصی مستثنی نبود
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آخرین روز یک محکوم
خرید کتاب آخرین روز یک محکوم
جستجوی کتاب آخرین روز یک محکوم در گودریدز
تاریخ نخستین خوانش: بیست و هشتم اکتبر سال 1991 میلادی
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: اسفندیار کاویان؛ تهران، گوتنبرگ، 1333، در 78 ص؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فرانسوی قرن 19 م
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: عنایت الله شکیباپور؛ تهران، گوتنبرگ، 1334، در 120 ص؛ چاپ دیگر: تهران، سعیدی، چاپ دوم 1363؛ چاپ سوم 1368؛ در 112 ص؛
عنوان: آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: محمد قاصی؛ تهران، گوتنبرگ، 1334، چاپ دوم 1337، در 164 ص؛
عنوان: کلود ولگرد و آخرین روز یک محکوم؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: محمد قاصی؛ تهران، پیام، 1351، در 131 ص؛ چاپ دیگر: تهران، حلاج، 1362؛ چاپ دیگر: تهران، هدایت، نور فاطمه، 1369؛ در 189 ص؛
مترجم: محمد سعیدی؛ تهران، ؟، در 104 ص؛
اخطار؛ اگر هنوز کتاب را نخوانده اید شاید نوشته هایم داستان را لو دهد
رمانی از «ویکتور ماری هوگو (1802 تا 1885 میلادی)»، شاعر و نویسنده فرانسوی، که در سال 1829 میلادی منتشر شد. واپسین روز یک محکوم؛ روایتی از واپسین روزهای زندگی یک محکوم به اعدام است، که تا واپسین لحظه های اپیش از جرای حکم حکایت میکند. «ویکتور هوگو» از الغای محکومیت اعدام جانبداری میکند. بیشک، حسی که او را برمیانگیزد بسیار شریف است. اما رمان بیش از حد ادبی، کتابی، و قراردادی ست؛ این اثر فاقد حس انسانی، و فاقد حس روانشناسی فردی ست. زندانی، آنگاه که به سمت سکوی اعدام میرود، احساس خود را بر ما فاش میسازد، تا به گفته خود، راه فراری بر اضطراب خویش بیابد، و به این امید است که داستانش: «روزی به کار دیگران آید». او به زبان زرگری مخصوص زندانیها توجه نشان میدهد، به کشف نوشتههای کنده شده روی دیوارهای سلولش میپردازد، و از پیش، لحظه ی مرگ خویش را در خیال به تصویر میکشد: «به نظرم میآید همین که چشمانم بسته شود، روشنایی عظیمی خواهم دید، و ورطه هایی از نور، که ذهن من تا بینهایت در آن غوطه خواهد خورد». همه ی اینها فاقد جنبه ای انسانی ست. چهره ی دیگر شخصیتها، چون: ژاندارم و پپیتا، عاری از بُعد و رنگ است. دیدار: ماری، دختر محکوم از پدرش با لحنی مهیج توصیف شده، اما هیچگونه تأثری واقعی را به خوانشگر منتقل نمیکند. از دیدگاه هنری، مقدمه اثر، مایه شدیدترین انتقادهاست: «هوگو» در واقع میگوید: «که خواسته است از حق یک محکوم نامشخص دفاع کند، که در روزی نامشخص، و به دلیل جنایتی نامشخص، اعدام شده است». همین در نهایت، نقص اصلی کتاب است. شخصیتها عاری از هویت هستند؛ هیچ اثری از روانشناسی، در این رمان دیده نمیشود، اگرچه نویسندگان رمانتیک، و «ویکتور هوگو» خود، قاعده شان این بود که چنین نکاتی را نادیده نگیرند. ا. شربیانی
مشاهده لینک اصلی
داستان دربارهی یک زندانی محکوم به اعدام با گیوتین است که هفتهها و روزهای پایانی خود را در سلول زندانی سنگی در انتظار اجرای حکم سپری میکند. راوی حس و حال روزهای تاریک خود را با زبانی شعرگونه و احساسی بیان میکند و از این رو کتاب پر است از خیالپردازیها و توصیفهای چشمنواز. با این وجود برای من رضایتبخش نبود و از داستان لذت نبردم. هیچوقت با رمانتیسیسم ارتباط درستی برقرار نکردم و این کتاب هم از این قاعدهی شخصی مستثنی نبود
مشاهده لینک اصلی