از اتاق جهانگير بيرون آمد. خواست برای آخرين بار گلدان بامبو را آب بدهد، به آشپزخانه رفت. چشمش به تابلو افتاد؛ همان تابلويی كه مدت‌ها تنها وسيله‌ی ارتباطی ميان او و جهانگير بود. بسته‌ی كوچكی پيچيده در كاغذ كادوی زيبايی با روبان سپيد زير تابلو به چشم می‌خورد. با قدم‌هايی لرزان به سوی آن رفت. روی تابلو نوشته شده بود: "من را ببخش و فرصت بده با آينده‌ای شيرين، گذشته‌ی تلخ را جبران كنيم"


خرید کتاب می بخشم ولی فراموش نمی کنم
جستجوی کتاب می بخشم ولی فراموش نمی کنم در گودریدز

معرفی کتاب می بخشم ولی فراموش نمی کنم از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب می بخشم ولی فراموش نمی کنم


 کتاب کین و ایبل
 کتاب داستان خیاط
 کتاب جورج اورول یکی از دوستان من بود
 کتاب شب های هند
 کتاب بانوی میزبان
 کتاب دعوت به مراسم گردن زنی